دوست ندارم از وبلاگ کسی چیزی بیارم و بنویسم ولی از اونجاییکه من از  این محیط مجازی بعنوان دفترچه خاطرات استفاده میکنم و دوست دارم بعد از اینکه شادان جون بزرگ شد از خوندن مطالب اینجا لذت ببره توی یکی از وبلاگها نوشته ای نظرم رو جلب کردو دوست دارم برای دخترم بنویسمش.

 

" اگه یه روز فرزندی داشته باشم٬ بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادکنک می خرم.

بازی با بادکنک ها خیلی چیزا رو به بچه یاد میده.

بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک٬ تا بتونه بالاتر بره.

بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی می تونن توی یه لحظه٬ حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ

مقصری از بین برن٬ پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه و مهمتر از همه بهش یاد میده وقتی چیزی رو

دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده٬ چون

ممکنه برای همیشه از دستش بده."



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۳ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

یادتونه بخاطر دندون شادان تو مطلب جیگر رفته بودم یه خانوم دکتری که به من گفته بود شادان 2 تا پوسیدگی بین دندانی داره و مارو فرستاد سراغ opg  که بدلیل 5شنبه بودن جایی که عکس بگیرن رو پیدا نکردیم و افتاد به هفته بعدش که من زنگ زدم دندانپزشکی خود شادان و رابعه گوشی رو برداشت و براش توضیح دادم چی شده و ایشون هم لطف کرد و پس فرداش بهمون وقت داد و باقی قضایا .....

 روز چهارشنبه 2 آذر  رفتیم دکتر و طبق معمول خانوم دکتر دندونای شادان رو نگاه کرد و بعد ازم پرسید که 

او پی جی  داری؟ جواب دادم :نه. گفت برو اول عکس بگیر بعد بگم وضع دندوناش چجوریه.

رفتیم عکس انداختیم و بردیم دکتر دید و خیالم رو راحت کرد و گفت شروع یه پوسیدگی داره روی یکی از دندوناش ولی الان کاریش نمیکنم  . دلیلشون هم این بود اگر دندونش که الان چیزیش نیست تراش بدیم دو سال دیگه باید عمیق تر بتراشیم و چند وقت بعدش به عصب کشی میرسه. به نظر من بهتره با مسواک زدن به موقع و نخ دندون کشیدن از این دندون مراقبت کنیم تا حداقل یکسال این فرایند پر کردن رو عقب بندازیم و دندونش رو بیشتر براش نگهداریم . چون این دندون رو باید تا 9-10 سالگیش نگهداریم و بهتره با بهداشت دهان و دندانش بهش کمک کنیم تا جنبه های دیگه دندانپزشکی رو دیرتر ببینه. ( منظور ایشون این بود که شاید عصب کشی کردن یا تزریق آمپول بی حسی تاثیر منفی روش بزاره  و دلزدگی براش ایجاد کنه و دیگه با این اشتیاق به دندونپزشکی نیاد.)

آخه نمیدونید شادان با چه شوق و ذوقی میره  دندونپزشکی بشکن میزنه و رو پا بند نیست و با شور وشعف از پله ها بالا میره.قلبقلبقلب

خانوم دکتر بعد از دیدن دندونای شادان کلی تشویقش کرد که آفرین دخترم خیلی دندونای عالیی داری و معلومه که خیلی دختر فهمیده ای هستی و از دندونات خوب مراقبت میکنی پس باید جایزه بگیری. بعدش به خانوم دستیارش گفت که لطفا به شادان یه جایزه خوب بدید.

تا شادان با رابعه رفت بالا به خانوم دکتر گفتم که شادان به خاطر اینکه دوستش زیاد پیش شما اومده و هر سری که میاد جایزه میگیره میره مهد و پز میده به این بچه  بهمین دلیل چند وقتی مسواک نمیزد تا دندونش خراب بشه بیاد اینجا. خانوم دکتر لبخندی زد و گفت : از این به بعد هر ماه یا دوماه یکبار بیارش اینجا تا من دندوناش و ببینم و جایزه بهش بدم یا خودت جایزه بگیر و بهش از طرف من بده که تشویق بشه.لبخندفرشتهلبخندفرشته

شادان خانوم با خاله رابعه به قول خودش اومد پایین با یه بسته صابون به شکل گل و از خانوم دکتر تشکر کرد. خانوم دکتر هم به شادان گفت شادان جون از مامانت آدرس گرفتم برات جایزه ویژه بفرستم گل از گل شادان شکفت و با سر تشکر کرد و خانوم دکتر رفت توی اتاقی که مریض منتظرش بود .

آخرش هم به خانوم منشی گفتم چقدر باید پرداخت کنم؟ و با کمال ناباوری چیزی شنیدم که مدتهاست از کسی نشنیدم ، گفتن : .هیچی . ما بابت ویزیت پولی نمیگیریم برید به سلامت.تعجب

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۳ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٠ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

شادان اینا تو مقطع پیش دبستانی با شکل حروف آشنا میشن و روزای یکشنبه دفتر نقاشی میدن تا شکل چیزایی که با اون حرف شروع میشه رو بکشن و سه شنبه ببرن مهد.  این هفته حرف آموزشی  " پ " بود .

شادان روز دوشنبه دفتر نقاشیشو گذاشت جلوشو و شروع کرد به کشیدن چیزهایی که با  " پ " شروع میشه و آخرش یه ورق کاغذ آورد و گفت مامان بنویس : پدر - پسر و پروانه .

نوشتم و دیدم اون ورقه رو گذاشته جلوشو داره بغل نقاشیهاش اونا رو به شیوه ی خودش مینوسه بعدشم دفترش رو بست و گذاشت تو کیفش.

دیشب که شقایق اینا اومده بودن خونمون آرش چیز جالبی تعریف کرد.

شب قبل ( یعنی دوشنبه شب ) من و شادان خواب بودیم و آرش داشته تلویزیون نگاه میکرده.  ساعت حدودای 2 -2.5 بوده میبینه شادان داره بلند صدا میکنه : مامان مامان بیا مامان . بابا بابا بیا.

آرش سراسیمه میره تو اتاق و میگه چی شده بابا مامان خوابه. کارش داری؟ میگه بابا خورشید با  " پ " شروع میشه ؟

آرش میگه نه بابا با " خ " شروع میشه . میگه آه اشتباهی کشیدم  و سرشو میزاره رو بالش و دومرتبه میخوابه. فرشته  



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٩ | ۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

سلام

یه چند وقتی بود که هستی نکوراد به شادان بابت رفتنش به دندانپزشکی و جایزه هایی که  از خانوم دکتر سید میر گرفته بود به شادان پز میداد .بچه ها هم دنیاشون کوچیکه و فکر میکنن از جایزه عقب افتادن و نمیدونن اون دوستشون به چه بهایی و تحمل چه دردهایی اون جایزه ها رو بدست آورده . قابل ذکر که این دختر خانوم چند تا دندون خراب داشت و تا مرحله عصب کشی پیش رفته و شادان خانوم و هستی دوستای 3-4 ساله ان و رقابت بینشون شدیده از خود راضی  . تو این کلینیک به بچه ها بابت همکاریشون جایزه میدن و به دخترا جایزه دخترونه میدن و به پسرا جایزه پسرونه.

حالا تصور کنید بچه ای که مثل شادان  فقط یه پرکردگی ساده داشته باشه و فقط بابت فلوراید تراپی هر 6 ماه یکبار به دندونپزشکی مراجعه میکنه  از لحاظ گرفتن جایزه چقدر عقبه.

چند روزی بود که شادان حاضر به مسواک کردن دندوناش نبود و هر کار میکردم از مسواک کردن امتناع میکرد. آخرش فهمیدم که نکوراد رفته بوده دکتر و جایزه جدید گرفته و شادان با این کار میخواد دندوناش خراب شه و بره دکتر و جایزه بگیره. بعد از چند روز دیدم روی یکی از دندونای شادان یه نقطه خاکستری افناده به نکاپو افنادم و زنگ زدم  کلینیک و گفتن که تا 3 هفته دیگه وقت ندارن. یه دکتر دیگه پبدا کردم و ازش وقت گرفتم. 

با رفتن به مطب دندونپزشکی قبل از هر کاری 10 تومن حق ویزیت دادم چیزی که تا بحال ندیده بودم که قبل از هر کاری ویزیت بدم. بعد هم خانوم دکتر گفتن که شادان 2 تا دندون پوسیدگی بین دندونی  داره و باید برم  عکس بگیرم. چون 5 شنبه بود رادیولوژی پیدا نکردم و موکول شد به شنبه .

روز یکشنبه از مامان امیرعلی علیزاده در مورد اون خانوم دکتر پرس و چو کردم و احساس بدی نسبت به خانوم دکتر پیدا کردم  و احساس کردم پولکیه. زنگ زدم و از کلینیک وقت گرفتم و  قرار شد 4شنیه 2 آبان شادان و ببرم .

صبح چهارشنبه که رفتم دنبال شادان و سوار ماشین شدیم که بریم کلینیک آقای راننده تصور کرد شادان کوچولو اه و ما یک نفریم به همین دلیل دو تا خانوم دیگه رو کمی جلوتر سوار کرد . از اونجاییکه ما میخواستیم کمی جلوتر پیاده شیم از ماشین پیاده شدیم تا اون دو تا خانوم سوار شن بعد شادان بشینه رو پای من. اول اون خانومی که جوونتر بود سوار شد و بعدش اون خانومی که شبیه مامان جونای همه ماها بود  . تا اومدم من سوار شم دیدم شادان زودتر از  من سوار شد و زودی نشست رو پای اون مامان جون .  به شادان گفتم مامان جان شما باید رو پای من بشینی. دیدیم اون خانوم گفت : بزار راحت باشه بچه. من خودم دوست دارم بشینه رو پام.

شادان هم مثل گربه خودشو چسبوند به ایشون و گفت : مرسی مامان من راحتم.

تااینو گفت اون خانوم شادانو چسبوند به خودشو گفت باید بچه ها رو اینجوری بغل کرد. باید بچسبونیش به جیگرت. مادر شوهرم همیشه میگفت بچه زاییدن کاری نداره بزرگ کردن و محبت کردن به اونا مهمتره. باید با تمام وجود و حس بچه رو بچسبونی به خودت تا کیف کنید .

کمی جلوتر ما پیاده شدیم و از شادان پرسیدم راحت بودی مامان جان؟

گفت بله مامان چه خانوم مهربونی بود دوسش داشتم.   لبخند

قلب



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢ | ٩:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()