وقتی همه امیدت به اونه.. 

به اون بالاسری.. 

به اونیکه میگه از رگ گردنم بهت نزدیکتره.. 

به اونیکه همه چیتو میدونه و بازم با لبخند نگات میکنه.. 

به اونیکه وقتی میشد مچتو بگیره دستتو سفت گرفت و کمکت کرد..

به اونیکه وقتی تنبیه هم میکنه میشه تو تنبیهش محبتو دید.. 

به اونیکه وقتی صداش میکنی صدای جااااانم شنیدنشو تو تک تک لحظات زندگیت میشنوی..

به اونیکه ممکنه دیر بده ولی بهترینو میده.. به اونیکه وقتی داری گریه میکنی با لبخند نگات میکنه و میگه صبر کن واست بهترینارو گذاشتم کنار.. 

به اونی که گناهتو یک بار مینویسه و ثوابتو صد بار... 

آره.. 

وقتی همه امیدت به اونه خیالت راحته که یه پشت و پناه گرم.. 

یه حامی قوی..

یه دست پر مهر.. 

داری که یه لحظه از یادت غافل نیست..

شکرت خدا جونم.. 

شکرت.

خدایاااااا چقدر خوشبختم که دارمت



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٥ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

ایام ماه رمضان امسال من که همش وقت کم میارم. امسال ساعت کار ادارات رو هم که نکردند و علی القاعده ساعت کاری ما بیشتر هم شده چون ساعت ناهارکم شده و ما بیشتر از روزهای عادی کار می کنیم. عصرها که تو این گرما میرم خونه از خستگی و گرما بیهوش میشم. یک ماهه اخیر هم بازیهای جام مهانی ساعت خوابها رو ریخته بهم اساسی. خدا رو شکر دیشب تموم شد و آلمان قهرمان شد و از امشب میتونیم با خیال راحت بخوابیم.

توی تابستون با اینکه روزها بلنده با برنامه ریزی که شادان خانوم برای وقت بعد از اداره ام میکنه تا شب وقتم پر پره.

تمرین تمبک ، ساعت 7 بازی با هلیا تا 8:30 بعد شام بعد سریال هفت سنگ که من نگاه نمیکنم چون اون موقع بیشتر توی آشپزخونه ام بعد دونگ ای و بعد خواب.

شادان جون داشت چند روز پیش تعریف میکرد که توی مدرسه یه نمایش داشتند که باید شعار میدادند : مرگ بر شاه. شادان در حالی که دست به سینه جلوی من نشسته بود و به روبروش نگاه میکرد گفت که من شعار نمیدادم و تو دلم همش میگفتم : خدا رحمتش کنه ، خدا رحمتش کنه. مگه شاه 35 سال پیش نمرده این چه حرف مسخره ایه میزنند. 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢۳ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٦ | ٤:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()

سه شنبه پیش به همراه شادان جون و آقای پدر یه مسافرت کوچولوی چند روزه رفتیم کیش. عمو اشکان و دوستانش برنامه های جشنواره ی تابستانی کیش رو گرفتن ، فرصتی شد که شادان جون عموش رو هم ببینه. 

   روز سه شنبه من فکر می کردم پروازمون ساعت 16:50 و با خیال راحت داشتم برای خودم میچرخیدم که ساعت 13:35 رفتم سر کیفم و دوباره بلیطها رو نگاه کردم و دیدم ای دل غافل ساعت پرواز 14:50 و ما هنوز نصف وسایلمون رو تو چمدون نذاشته بودیم. به سرعت برق و باد حاضر شدیم و هر چی دم دست بود گذاشتیم تو چمدون و زنگ زدیم آژانس و رفتیم فرودگاه. شانسی که آوردیم یه دوست خوب داریم ( دوست بابا آرش ) که تو یه قسمتی از اداره س که برامون جا رو از سیستم خودش به اصطلاح " بلاک " میکنه و ایشون که زنگ زد و گفت که سیت 4 رو برامون گرفته به شک افتادم و رفتم بلیطها رو نگاه کردم چون معمولا 3 ساعت قبل پرواز سیستم باز نمیشه و این منو به فکر واداشت. پرواز سر وقت انجام شد و به خاطر اینکه مسافر توی پرواز کم بود نیم ساعت هم زودتر رسیدیم.

تو سالن فرودگاه دومرتبه عروسکهای پاپای و دایناسور و نماد جام جهانی و ... بودن که شادان با دو سه تاشون عکس انداخت یه آقایی هم به آقایون و خانمها پیشنهاد روپایی زدن میداد و جایزه خوبی هم میداد که ما شرکت نکردیم. عمو اشکان اومد فرودگاه دنبالمون و ما طبق معمول رفتیم جای همیشگی . توی راه عمو اشکان گفت که چهارشنبه شب کنسرت " بهنام صفوی " ، پنجشنبه کنسرت " امیدحاجیلی " و جمعه " امیریگانه " است . توی اسکله تفریحی هم پخش مستقیم فوتبال و والیبال دارند. کنسرت بعد از جنگ شبانه که معمولا بعد از ساعت 1 بامداد شروع میشد.  

بخش جالب توجه این بود که وقتی چمدون رو باز کردم دیدم شلوار و لباس تو خونه ای رو فراموش کردم برای خودم بیارم و عملا جا گذاشته بود. اولین کاری که کردیم سوار ماشین شدیم رفتیم مرکز خرید مرجان و 2 تا شلوار تو خونه ای خنک گرفتیم و برای شادان یه چیزایی گرفتیم و بعد رفتیم سمت اسکله تفریحی تا ساعت 12 اونجا بودیم .

  چهارشنبه برای اینکه بتونه تا 3 صبح بیدار بمونه به زور شادان رو خوابوندم . نزدیکهای ساعت 6 عمو اشکان زنگ زد و گفت اگه شادان خانوم میخواد آقای بهنام صفوی رو ببینه و باهاش عکس بندازه الان اومده چک صدا و تا 20 دقیقه ی دیگه هم تو تالار شهر میمونه سریع بیایید. شادان مثل فشفشه پرید از خواب و لباس پوشید و خودمون رو رسوندیم اونجا. همه ی گروه رو سن بودند و صدای بهنام صفوی میومد که به صدابردار در مورد تک تک صداها مطالبی رو میگفت . هر چی روی سن رو نگاه کردیم ندیدیمش که اشکان گفت همین روبرو پایین سن ایستاده. شادان و عمو اشکان جلوتر رفتند و من پشت سرشون . عمو اشکان بهنام رو صدا کرد و خیلی خوشرو برگشت و عمو شادان خانم رو به ایشون معرفی کرد با شادان دست داد و بوسیدش و من بهشون گفتم که شادان یکی از طرفدارهای خیلی دوآتیشه ی شماست و با تمام وجود برای شما احترام قائله. ایشون هم گفتند که خیلی خوشحالن که شادان خانوم تمام آهنگهاشون رو دوست دارند . شادان خانوم عکس انداخت و نیم ساعتی اونجا نشستیم و شادان خانوم دل سیر از اونجا لذت برد و بعدش رفتیم پردیس 2 . شب کنسرت ساعت یک و نیم شروع شد چون جنگ شبانه تا 1 طول کشیده بود. شب فوق العاده ای بود بهنام و گروهش با بلوزهای تیم ملی روی سن حاضر شدند . برنامه شون خیلی خوب اجرا شد و بیشتر از پیش از اینکه افتحار اینو داشتیم که در کنسرتش بودیم خوشحال بودیم. امید حاجیلی هم اون شب رسیده بود و در سالن حضور داشت که آخر برنامه رفتیم پیشش و شادان خانوم با ایشون هم عکس گرفت و من به ایشون گفتم که ما به خاطر کنسرت شما اومدیم کیش که ایشون گفتن که 3 تیر تهران کنسرت دارم خوب میومدید اونجا که من هم عرض کردم وسط هفته س و ما که اداری هستیم یه خورده برامون سخته هماهمنگیش .

شب بعد کنسرت امید حاجیلی با اینکه تعداد کمتری از بهنام اومده بودند خیلی خیلی خوب اجرا شد و گروه و خودش سنگ تموم گذاشتند. البته خودش از این که تو سطح جزیره تبلیغ کمی شده بود گاه مند بود ولی روی کیفیت کارش اصلا تاثیر مننفی نداشت و خیلی خوب برنامه اش رو اجرا کرد. همون شب امیر یگانه هم رسیده بود که چون همش با اشکان بود ما باهاشون آشنا شدیم خیلی پسر متواضع و فروتن و با شخصیتی بود و در آخر برنامه هم شادان جون باهاشون عکس یادگاری گرفت ولی از اونجاییکه ما بلیطمون جمعه شب بود نتونستیم تو برنامه ایشون شرکت کنیم. بابا آرش به خاطر خود شخصیت امیر یگانه دوست داشت پروازمون رو عقب مینداختیم و شنبه برمیگشتیم ولی از اونجاییکه ایران ایر شنبه ها پرواز نداره و اگه میموندیم مجبور بودیم تا یکشنبه بمونیم ناچارا برگشتیم تهران. از اونجاییکه نزدیک 3 صبح رسیدیم خونه شادان موند خونه و مامان نازی صبح ساعت 9 اومده بود دنبالش و برده بودش خونشون.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ۸:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()