سلام

   طبق معمول هر سال مهدکودک ایران مهر، پنجشنبه یا جمعه  یکی دوهفته آخر اسفند جشن سال نوی جدید داره و بچه ها از بهمن ماه تمرینات ویژه ای دارن تا بتونن از پس اجرای برنامه های جشن بر بیان. از اینرو از بهمن موقع تحویل گرفتن بچه ها با یک بچه عصبی ، کج خلق ، خسته و خواب آلود مواجه میشید و هر چه که به تاریخ جشن نزدیکتر میشیم خستگی اونها مضائف میشه و من دائما آرزو میکنم که این مراسم هرچه زودتر اجرا بشه و قال قضیه کنده بشه.  هورا مژهمژههورا

  چند روزه که داره تو خونه تمرین سوره " قل یا ایها الکافرون " رو تمرین میکنه و میگه بهمون گفتن تو خونه هم تمرین کنید .

امروز هم تو سرویس بهم یواشی گفت که امروز " جشن سبزه " داریم .مژه  مژهامژهاین جشن سبزه رو اولبن باره که من میشنوم و فکر میکنم ویژه بچه های پیش دبستانیه  و پارسال شادان از همچین موضوعی صحبت نکرد. مامان پارسا ،شهره جون و هم اطاقیه من هم که بعد از من پارسا رو گذاشته بود مهد گفت که داشتن تو حیاط جلوی آبنمایی که به قول شهره هیچ وقت هم توش آب نیست چند تا سبزه بزرگ رو روبان میزدن و برای من مسجل شد که احتمالا جشن سبزه برای شادان اینها حداقل قطعیه .

  یکشنبه هم شادان خانوم با خودش دعوتنامه جشنش رو برامون آورد و به باباش گفت که بابا از شما دعوت کردن روز جمعه با مامان ساعت 2 بیاین مهد. در ضمن دمپایی یادتون نره ولی پاشنه دار نباشه ( خنده دار اینه که این رو داشت به باباش میگفت )  . قلبقلبقلب

  این جمعه 19 اسفند 90 ساعت 2 بعدازظهر بچه های مهر4 یا بهتر بگم پیش دبستانیها و ارشدهای مهد آخرین اجراشون رو دارن . این آخرین سالیه  که شادان در کنار دوستان و مربیانیه که از یکسال و نیمگی روزهای هفته شو باهاشون گذرونده  و خاطراتی شیرین باهاشون داشته است .

 امسال شادان تو گروه دوستیه و با نیکان عظیمی و شکیبا آقایی و علی الفت و پارسا تاجیک و عطیه تاجیک ( پارسا و عطیه هیچ نسبتی با هم ندارن  و فقط فامیلهاشون شباهت داره ) و یکسری بچه های دیگه که شادان جون اسماشونو به من نگفته و جمعه میبینمشون تو این گروه قرار داره. متفکر

تو نمایش امسال تا اونجایی که من متوجه شدم قصه گو عطیه تاجیکه و شادان خانوم نقش مادر رو بعهده داره و موضوع جالب اینه که علی الفت نقش پسر خانواده رو بازی میکنه و شادان مادرشه. نیشخندجوک ترین چیزی که میتونه اتفاق بیفته چون علی ماشاا.. هزار ماشاا.. چشمم کف پاش از همه بچه های کلاس یه سر و گردن بلندتر و درشتتره و هر کسی ندونه فکر میکنه علی حداقل کلاس دوم یا سوم دبستان باید باشه. شکیبا آقایی هم خانوم همسایه است . شادان با ذوق میگفت که باید دور کمرمون از اون روسریهایی که جیرینگ جیرینگ میکنه و دورش سکه داره ببندیم مال من صورتیه و مال شکیبا زرده.

  قسمت زبان انگلیسی  هم تعریف کردن قصه lion king  یا همون " رافیکی و سیمبا  " است که شادان اولش رو ینجوری شروع میکنه :  ONCE UPON A TIME RAFIKI LIVES ON THE CLIFF ……………………..

 حالا اجالتا اینها رو داشته باشید تا ان شاا... شنبه یا یکشنبه گزارش کامل از جشن نوروزی سال 1391 رو بهمراه عکس بنویسم.لبخند

    روز خوبی داشته باشید



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()