دیروز طبق درخواست قبلی شادان خانوم مرخصی گرفتم و موندم خونه. اول قرار بود بریم تهران گردی با تورهایی که شهرداری گذاشته ولی عصر دوشنبه این قضیه منتفی شد و قرار بر این شد که شادان خانوم رو ببریم سینما فیلم " فیتیله و ماه پیشونی " . ساعت 11:30 شب رزرو اینترنتی کردیم و عین خارج پولو پرداخت کردیم و بهمون یه شماره پیگیری داد.نیشخند

 


دیروز و موندم خونه و تا ساعت 8:30 خوابیدم و بعدش به کارهای خونه مشغول شدم ناهار درست کردن و جمع آوری و شستن لباسها و ... . رزرو ما برای اولین سانس ساعت 2:45 بود و بعد از ناهار حاضر شدیم و رفتیم . شب هم خونه مامان نازی دعوت داشتیم .مامانازی عمه آرش و مامان و بابای منو شام دعوت کرده بود و جاتون خالی غذاهای خوشمزه. شادان خانوم هم کلی با آهنگ رقصید و سنگ تموم گذاشت بیژن خان که تنها مشوق و توجه کننده به رقص شادان خانوم بود،  به من توصیه کرد که شادانو حتما بزارش هنرستان موسیقی خیلی علاقه داره و اگر دکتر ، مهندس بشه ولی توجهی به علاقه اش نشه لذتی نخواهد برد.   خانوم گل ، به خاطر خستگی خوابش برد و آرش از مامان نازی پرسید که میشه شادان همونجا بمونه و نبریمش. آخه چند وقتیه که آرش کمرش درد میکنه و شادان خانوم هم استاد خودش رو به خواب زدن و اینسری دیگه واقعا آرش نمیتونست بغلش کنه. مامانازی فقط گفتن که اگه شب بیدار شد و بیقراری کرد زنگ میزنم بیاید. از اونجاییکه من امروز اداره داشتم نمیتونستم اونجا بخوابم و برگشتیم خونه. صبح که ساعت زنگ زد و بیدار شدم منگ بودم دیدم شادان نیومده بغل دستم بعد از چند دقیقه تازه یادم اومده خانوم پیش مامانازیش خوابیده. البته ارش میگفت براش خوبه از الان تمرین کنه تا ایام مدرسه راحتتر بمونه اونجا . پس نتیجه میگیریم که این نوعی طرح کاد ( یا بهتر بگم توفیق اجباری ) که شادان خانوم قراره بگذرونه.

اومدم اداره و ساعت 9:20 زنگ زدم ببینم دیشب اذیت نکرده ، بیداره یا خواب که مادربزرگ محترم گفتن خانوم بوده دیشب هم بیدارشده و من براش توضیح دادم که شما خوابت برده و از اونجاییکه بابا کمرش درد میکرده گذاشتن شما اینجا بمونی. شادان هم بعدش خوابیده. صبح تا بیدار شده گفته به مامانم اینا بگید نیان دنبالما من اینجا رو دوست دارم. قلبچشمک   

زنگ زدم باهاش صحبت کردم و آخرش هم پشت تلفن برای همدیگه بوس فرستادیم من 2 تا و شادان خانوم  1 دونه.ماچماچماچ

خدا مادربزرگهاو پدربزرگها رو از بچه ها نگیره و بهشون سلامتی بده چون نوع رابطه شون با نوه ها خیلی شیرین و لذت بخشه. یک جور از اعماق وجود محبت میکنن و بدون چشمداشت ، شادان خانوم ما هرچی حاضر جوابی میکنه ، به تعبیری سرکیسه شون میکنه، ناز و ادا میاد و باهاشون صحبت نمیکنه باز هم ناز میخرن و بیشتر مشتاق میشن که دلش رو بدست بیارن.قهرقهرقهر

شادان اگر براش منفعتی داشته باشه بیشتر از یکبار در روز با بابا صحبت میکنه ولی منافعی نداشته باشه و حوصله هم نداشته باشه و باغ هم نخواد بره کشتیارش بشی هم محل نمیزاره که نمیزاره. تنها نقطه ضعفش باغه. کافیه بابا بگه باشه دیگه باغ نمیریم یا باغ تعطیله اولش شادان با حالت قهرمیگه : باشه تعطیله که تعطیله من اصلا نمیام یا خودم تنهایی میرم ، ولی به 30 ثانیه نمیرسه که میزنه زیر گریه و میفهمه که باید جور دیگه رفتار کنه و مثل سریال آینه زندگی شیرین کیشود و یهو محبت خانوم قلمبه میشه و چه گربه ملوسه ای میشه برای بابا و مهربون و با ادب. هر چی بابا حسین بگه هر چی بابا حسین بخواد.قلب

مثال فوق هم در مورد مادربزرگها هم صدق میکنه فقط مدل خواسته ها تغییر میکنه.

قراره 13 بدر کرج بریم و از الان شادان ذوق زدهاست و تا اون روز هر چی بابا حسین بگه همونه.

خوش باشید و ایام به کام.    فرشته



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٩ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()