با شادان یکشنبه عصر منتظر دوستش و مامان خوبش بودیم  که به من گفت : مامان میشه یه کم دور این حوض بدوم ؟منم اجاره دادم . داشت میدوید  که یهو دیدم  عینکش نیست.  پرسیدم : شادان جان عینکت کو؟

دیدم شادان از دویدن منصرف شده و خیلی مودب داره میاد  سمت من.  تا رسید نزدیک من دستشو از پشتش درآورد و عینکشو بهم نشون داد در حالی  که دو تا  دسته عینکش از ته کنده شده و مثل عینکهای اوایل قرن بیستم بدون دسته  روی دماغش  سوار میشد. ازش پرسیدم مامان چرا اینجوری  شد؟  گفت: داشتم میدویدم که از روی دماغم لیز خورد و منم پام رفت روش و نتونستم خودمو کنترل کنم .اوه

دیدم چاره ای ندارم و کاره ایه که شده و یهتره باهاش کنار بیام. گفتم مامان جان اشکالی نداره بریم خونه ببینیم درست میشه یا نه؟

بابا آرش گفتن که  دسته ها ار ته کنده شدن و دیگه بدرد نمیخورن.

امروز عصر بابایی گفتن  فریم عینک شادانو بده به من ببرم عینک فروشی سر خیابون ببینم میتوته از شیشه هاش استفاده کنه و 2 تا از اون فریم های نابود شده یا اونایی که شماره شون فرق داشت رو با خودش برد. بعد از یکساعت برگشت دیدیم یه عینک فریم فلزی قرمز سرخابی رنگو با خودش آورده ببینه شادان و من میپسندیم یا نه که با استقبال هر دوی ما روبرو شد. قلب

این اولین عینک شادان با فریم فلزیه. آخه از 2 سال پیش که عینکی شد گفتن عینک فریم فلزی برای بچه ها خوب نیست و بهتره که کائوچوئی بگیرین . همیشه هم سر اینکه صورتش کوچولو بود و پیدا کردن فریم کائوچویی خوب و مناسب صورتش خیلی سخت بود. حالا بابا آرش طی مذاکراتی که با آقای اپتومتریست به این نتیجه رسیده بودن که اگه برای عینک فلزی اتفاقی از این دست بیفته میشه دسته هاشو جوش داد.از خود راضی 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()