یکهفته یا دو هفته اس که شادان جون تا اذان مغرب رو میشنوه زنگ میزنه خونه مامانا زی و تلفنی باهاش صحبت میکنه. هیچ وقت دقت نمیکردم این پچ پچ عشقولانه چیه و فکر میکردم حول و حوش قرار و مدار پارک رفتن و خونه ماما نازی رفتنه تا اینکه دیروز که وسط مسابقه فینال و انتخابی قهرمانی غرب آسیا اذان پخش شد دیدم شادان داره پیغام میزاره به این مضمون:

مامانازی خواستم بگم وقت نمازه ، نمازتون دیر نشه. باشه؟

بعد هم به من گیر داد که چادر نمازم کو میخوامش. بهش جای جانماز تو کمد رو نشونش دادم و رفتم تو آشپزخونه. برگشتم برم تو اتاق کاری رو انجام بدم دیدم سجاده رو پهن کرده و مقنعه من رو که اومده بود  تو آشپزخونه داده بود سرش کرده بودم ، سرش کرده و با چادر نمازش داره نماز میخونه.

الهی من قربونش برم، تازه امروز ظهر ماما نازی زنگ زدن و گفتن که الان چند وقته که شادان سر اذا ن مغرب زنگ میزنه و میگه وقت نمازه. دیروز هم که نبودم پیغام گذاشته.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٩ | ۳:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()