تازگیها از صحبت با شادان بیشتر از قبل لذت میبرم. احساس میکنم خیلی پخته تر و فکر شده تر صحبت میکنه به چند نمونه اشاره میکنم:

 

دیروز توی اکباتان یه ٢٠۶ با سرعت زیاد پیچید جلوم به طوری که ماشین بغل دستیم هم براش بوق زد. شادان که بغل دستم نشسته بود به قول خودش "سیت پراپرلی" پاشو رو پاش انداخته بود گفت مامان اینا نمی فهمن. گفتم چی؟ جواب داد منظورم اینه که متوجه نیستن. قلب

امروز صبح زود از خواب بیدار شده بودیم ، شادان هم روی مبل لم داده بود و داشت با من گزارش ورزشی کانال 5 رو میدیدیم. یه گزارشی از مسابقات بولینگ دوقلوها داشت . خیلی با دقت نگاه میکرد یهو گفت مامان باورت نمیشه خیلی هیجان انگیزه . من خیلی بولینگ رو دوست دارم. گفتم مگه میدونی  بولینگ  چیه ؟گفت آره مامان نمی دونی ،خیلی مزه میده بابا و بابابی هستی تو مالزی بازی میکردن خیلی دوست دارمش. بزرگ شدم قراره با بابا بریم بولینگ.  



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٢٥ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()