آخ جونم و آخ جونم
درست بیست و هفت روز دیگه تولد گل دخترمه 14 شهریور. امروز صبح که تو اداره چشمم خورد به تاریخ تقویم رومیزیم یه احساس شعف و خوشحالی توم ایجاد شد. یاد 6 سال پیش افتادم که چشم انتظار رسیدن ماه شهریور بودم و روزشماری میکردم بدونم بچه ام چیه؟ چه شکلیه؟ ریزه درشته؟ بوره یا مشکی.
توی 3 تا سونوگرافی که کرده بودم دختر خانوم پاهاشو سفت و محکم بسته بود و معلوم نشد که جنسیت چیه. راستشو بگم من همیشه میگفتم زایمانها خیلی مسخره شده هیچ هیجانی وجود نداره خانومها از چند ماه قبل میگن آقا ... یا .... خانوم . کائنات  این گفته رو به خودم برگردونده بود و هیجان اینکه بچه من دختره یا پسر رو تا اتاق زایمان با خودم بردم و خانوم دکتر بهم گفتن که من خودم مژده بچه رو بهت میدم.
من عاشق این بودم که دختردار بشم چون خواهر نداشتم و یه همجنس خودم میخواستم . وقتی تو ریکاوری خانوم دکتر بهم گفت یه دختر خانوم سفید و تپل و مپل بدنیا آوردی باورم نمیشد.
حالا این دختر خانوم داره میشه 6 سال تمام میشه . نگاهش که میکنم سیر تکاملی از نوزادی تا به امروز رو میبینم و از حرکات و صحبتهاش به این باور میرسم که دخترم بزرگ شده ، خانوم و پخته تر شده.
شادان با این سنش مهمان نواز خیلی خیلی خوبیه . با تمام وجود در مهمانیها کمکم میکنه بدون اینکه من بهش بگم و سعی میکنه که به مهمون در اون لحظاتی که پیش ماست خوش بگذره. صادقانه بگم که این خصلت رو به تمام و کمال از بابش به ارث برده و یه جورایی تو خونشه.
  دل کسی رو نمیشکنه اهل مدارا کردنه انقدر به طرف مقابلش آوانس میده تا اون رو یه جورایی با خودش همراه کنه. اگه داغ کنه واقعا طرف مقابل رو اعصابش رفته بوده و به هیچ صراطی مستقیم نمیشده. با اخلاق خوبش دوستاشو برای خودش نگه میداره و اولش تمام مدت به هر کاری که دوستش میکنه میخنده ، خنده های با خود و بیخود .
مهربون و دست و دلباز و قدردانه. یه نمونه از مهربونیش رو میگم:
داشتیم مسابقات شمشیربازی خانومها رو تو المپیک نشون میداد یه خانوم آلمانی بود و یه خانوم کره ای. در آخرین لحظه با وجودی که خانوم کره ایه 5-4 پیش بود ، فن خورد و بازنده شد. در همون لحظه دختر کره ای زد زیر گریه اونم چه گریه ای و مربیش اعتراض داد. به خاطر اعتراض مربی کره ای دومرتبه داوران فیلم رو مورد بازبینی قرار دادن و باز هم رایشون رو تایید کردن . دختر کره ای مثل ابر بهار گریه میکرد و دختر المانیه وایساده بود نگاهش میکرد که شادان برگشت و گفت : چرا نمیره سراغ دوستش ، خیلی بده دوستش گریه میکنه نمیره بهش دلداری بده و بگه گریه نکن.
دوست دارم دخترم ، آرزوی بهترینها رو برات دارم . موفق باشی.
امیدوارم با همین خصوصیات خوب بزرگ بشی و کارهای خوب بیشتری یاد بگیری و  از زندگیت لذت ببری.
                                                                                    مامان
   


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()