شب تولد شادان خانوم بابا آرش به من گفت که از تلویزیون زنگ زده بودن و میخواستن که شادان تو برنامه گل گندم شرکت کنه. از اونجاییکه بعد از چند روز تعطیلی بود و رئیس من گفته بود که به هیچ کس مرخصی نمیده و همه باید روز یکشنبه سرکار باشن من عذر خواهی کردم و گفتم نمیتونیم بیایم و منتظر تماس بعدیتون هستیم. هفته پیش شادان خانوم مدام میپرسید پس چرا زنگ نزدن و این شد که من با شماره ای که روی موبایلم افتاده بود تماس گرفتم و خودم رو معرفی کردم و پرسیدم که شادان خانوم خیلی بیتابه که تو برنامتون شرکت کنه و یادآوری هم  کردم که شادان خانوم امسال میره کلاس اول و شرکت در این برنامه های زنده صبح براش سخت میشه. خانوم جعفری ( خانوم مسئول هماهنگی ) با کلی ناراحتی گفتن که امروز روز آخر ضبطه و من اسمها رو رد کردم وشرمنده فراموش کردم تماس بگیرم باهاتون ، ولی قول میدم در اولین فرصتی که ضبط داشتیم باهاتون تماس بگیرم بعد هم اسم معرف رو پرسیدن.
این شد که روز جمعه بعداز ظهر با من تماس گرفتن و ازمون دعوت کردن که ساعت 3 روز شنبه بریم تقاطع ملاصدرا و چمران برای ضبط یه ویژه برنامه ( مربوط میشد به جشن عاطفه ها ) ولی نگفتن برای کدوم برنامه چون روزی که با هم صحبت کردیم گفتن که برنامه گل گندم آخرین روزش بوده.
شادان گیر داد که کدوم برنامه قراره برم و زنگ بزن بپرس و من هم گفتم نمیشه مزاحمشون بشم حالا فردا میریم میبنیم. رفتم تو سایت شبکه 2 و دیدم که تنها برنامه زنده عصر شنبه هولو حوش ساعت 4 ، خاله شادونه اس و تصور کردیم میخواهیم بریم خاله شادونه.    
دیروز شادان خانوم از ذوق تو پوستش نمیگنجید ولی همش میگفت من دوست داشتم برم جیمبالو رو ببینم و حیف که گل گندم تموم شد . ساعت 10 صبح شادان خانوم با من تماس گرفت و طلبکارانه جوریکه بخواد مچ منو بگیره گفت که مامان خانوم کی میگه برنامه گل گندم تموم شده ؟ الان که داره گل گندم رو نشون میده. من هم نمیدونستم چی جواش رو بدم تا اینکه یه اس ام اس از طرف خانوم جعفری اومد و انتهاش نوشته بود برنامه گل گندم . منهم به شادان خانوم زنگ زدم و گفتم که مامان جان داری به آرزوت میرسی میری برنامه گل گندم.
ظهر ساعت 2:30 بابا آرش و شادان اومدن دم در اداره دنبال منو با هم رفتیم. اسمها چک شد و با شادان رفتم داخل محوطه.
شادان خانوم از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید. اونجا متوجه شدیم برنامه زنده نیست و مخصوص جشن عاطفه ها ضبط میشه و آخرای هفته از شبکه 2 پخش میشه. بعد از 2 ساعت معطلی ساعت 5:15 ده نفر از بچه ها که شادان هم جز اونها بود رو برای ضبط اول بردن داخل محل ضبط ( چیزی بود که رو در نوشته بودن چون سوله بود و نمیشد بهش گفت استودیو ) و سه ربعی طول کشید و بعد از یه استراحت 20 دقیقه ای ده نفر بعدی رو بردن . بعد از ضبط اول خانوم شفاهی تهیه کننده خانوم و گل برنامه از مامان و باباها خواهش کردن که اگه میتونن تا بعد از ضبط دوم بمونن تا از بچه ها وله بگیرن آخه قراره از اول مهر این برنامه هر روز صبح پخش بشه.
شادان پرسید مامان وله یعنی چی؟ منهم اشاره به خاله قاصدک که روبروم نشسته بودن کردم و گفتم از ایشون بپرس. شادان هم با لوندی پرسید خاله وله چیه؟ و خاله قاصدک توضیح دادن که بین برنامه قبل از اینکه کارتون پخش میشه یه تکه های کوچولویی پخش میشه که بهش میگن وله.
شادان ازم خواهش کرد که میشه بمونیم؟ من دوست دارم بمونم. منهم که دیدم ما که تا اینجا اومدیم و وقت گذاشتیم بهتره که بمونیم. همونجور که قبلا هم گفتم شادان عاشق نمایش به ویژه نمایش عروسکیه و اونجور که من متوجه شدم این برنامه تلویزیونی هم عروسکیه ، آقای تنوری و آقای گندمی ، جیمبالو و خاله خورشید و اینها داره و شادان هم خیلی دوستشون داره.
برای تهیه وله خانوم جعفری 3 تا از بچه ها رو انتخاب کرد ( اونایی که سنشون میخورد به اول ، دوم دبستان ) و مانتوی بنفش و مقنعه صورتی یا زرد سرشون کرد . شادان خانوم و یه دختر دیگه مقنعه صورتی سر کردن و یکیشون که یه کم  درشتتر بود رو مقنعه زرد. تا قبل از اینکه ضبط شروع بشه شادان خانوم تو استودیو کلی چرخید و دل سیر همه جا رو تماشا کرد و با عوامل برنامه عکس انداخت و کیف کرد.
یکی از چیزهایی که خیلی جلب توجه میکرد رفتار خیلی خوب و مهربون تمامی عوامل با بزرگترها و بچه ها بود. همه با حوصله به حرفهای بچه ها گوش میکردن ، عکس مینداختن و توجه نشون میدادن. خورشید خانوم برنامه هم اول برنامه قبل ضبط خیلی برای بچه ها وقت گذاشت و با هر کی که میخواست عکس بندازه ، عکس انداخت و بغلشون میکرد.
خانوم جعفری گل که دیروز باهاشون آشنا شدم بسیار بسیار با شخصیت و مودب و فهمیده بودن سنگ تموم گذاشتن. اول از همه که رفتیم میومدن جلو و با همه والدین و بچه ها دست میدادن و خودشون رو معرفی میکردن و خوش آمد میگفتن.
    به من و شادان هم خیلی لطف داشتن که مطمئنم به خاطر گل روی ماه معرف ماهمون خاله روشنک به قول شادان جون ( خانوم روشنک  عجمیان دوست خوبم ، که به من و شادان خیلی خیلی محبت کردن و اسممون رو داده بودن و ما رو شرمنده خودشون کردن ) بود.
به هر حال رفتن به این برنامه تجربه خوبی برای ما بود ، انقدر جو صمیمی و خوب بود که ساعت 7:45 به زور شادان رو راه انداختم بریم خونه. دل نمیکند و میخواست که همینجوری بشینه و دکورها رو تماشا کنه البته عکس های یادگاری هم انداختیم.  خانوم شفاهی عزیز هم از بچه ها عکس گرفتن و گفتن که قراره تو وبسایت برنامه بزارن.
به همه کسانی که برای بچه ها زحمت میکشن میگیم خدا قوت و دستشون را به نشانه سپاس میفشاریم.
امروز صبح در جواب اس ام اس تشکر من ، خانوم جعفری این پاسخ رو دادن:"سلام از تک تک کلمات مهرآمیزتون متشکرم، امید آنکه توانسته باشیم گام کوچکی در راه خدمت به کودکان نازنینی چون شادان عزیز برداشته باشیم ، سربلند و شاد باشید.
مهرتان را سپاس. "      
شب ساعت 8:15 رسیدیم خونه و شادان جون منزل مامانازی بعد شام بیهوش شد .
 
عکسها رو بزودی میزارم قول قول

شادان و خورشید خانوم

 

 

عمو گندمی

 

 

عمو تنوری

 

و

بعد از ضبط وله



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٦ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()