روز دوشنبه حالم خیلی بد بود و اداره نرفتم و دکتر گفت که سرماخوردگی ویروسیه.گوشام و بینی ام گرفته بود و سرم خیلی درد میکرد. بگذریم اینا رو برای این گفتم تا به ابنجا برسم که پیامک بغل گوشم اومده بود و نشنیده بودم.

شب که رفتم آمپولمو زدم و اومدم خونه دیدم از طرف خانوم جعفری ساعت 5:30 اس ام اس اومده که خانوم شفاهی از شادان جون خوششون اومده و گفتن اگه میشه ساعت 3 روز سه شنبه اینجا باشید. سریع باهاشون  تماس گرفتم  و ایشون گفتن که شادان با روپوش و کیف مدرسه اش بیاد.

ساعت 3 شادان خانومو یه روز قبل از جشن شکوفه ها با مانتو و کیف مدرسه بردیم محل ضبط. یه دختر خانوم دیگه هم به نام عسل هم با مامان بزرگش اومده بود و قرار بود 2 تا دختر دیگه هم بیان که نیومدن و تا لحظه آخر هم  اطلاع نداده بودن. تا خانوم جعفری شادان رو دبد گفت که یک کلاس اولی نو و خالص از سه روز پیش تا حالا دندونش هم افتاده و تغییر کرده. شادان انگار که اونجا خونه خاله اس و همش این ور و اون ور میرفت .این شد که اول شادان رو نشوندن و باهاش سوالایی رو که میخواستن بپرسن رو تمرین کردن ولی اصلا بهش نگفتن چه جوابی بده تمام جوابها با همون ذهن و دنیای کودکانه شادان بود. بهش گفتن رسا صحبت کن و بلند شادان تپق نزد ولی محض احتیاط دوبار ضیط کردن . بعد هم دوتا وله برای برنامه گل گندم ازشون گرفتن که توش آدرس و پیامک برنامه رو میگفتن که شادان علیرغم تصور من خیلی مسلط و روان و بدون تپق دیالوگ زیاده رو گفت و از پسش بر اومد و کلی تشویقش کردن و ازمون دعوت کردن که چهارشنبه صبج هم بریم برنامه زنده که گفتیم شادان خانوم باید بره مدرسه جشن شکوفه هاست و اگه بشه روز پنجشنبه بیاد که قبول کردن و گفتن باهانون تماس میگیریم و هماهنگ میکنیم.

تمام عوامل با شادان دوست شده بودن و ازش خیلی خوششون اومده بود . این بار هم من و بابا آرش به تاثیر مهد کودک خوب و مربیاش و اینکه کار نیکو کردن از پرکردن است پی بردیم. کارها و تمرینهای نمایشی که توی مهد زیر نظر خانوم نقوی و اعظم جون و بقیه مربیا به بجه ها تعلیم داده شده بود و ایجاد علاقه در بچه ها بخصوص شادان و ارائه اون پیش روی والدین باعث شده بود که شادان بدون ذره ای خجالت یا استرس از پس کاری که ازش خواسته بودن بربیاد و علیرغم اینکه عسل کلاس دومی بود دیالوگ زیادا رو به شادان دادن که بگه.

حالا از هقته دیگه که تصویرش پخش میشه خودش مدرسه اس و نمیتونه ببینه ولی باید یه نفر رو پبدا کنم تا براش ضبط کنه.

روز خوبی داشته باشید و ایام به کام.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢٩ | ٥:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()