تازگیها که شادان خانوم به مدرسه میره از هر جا که رد میشیم ( فعلا 5 تا حرف آ- ب-د-م-س رو خونده ) چشماش دنبال حروف آشناست. صبحها که از خونه میریم مدرسه پلاک ماشینها رو میخونه.

 دیروز شادان پلاک ماشینها رو به ما نشون میداد و حروف رو تکرار میکرد که یهو با ذوق و شوق گفت : بابا رو پلاک این ماشینه "ب" نوشته ولی 2 تا نقطه اش بالاس. 

-------------------------------------------------------------------------------------------

امروز شادان اینا رو میبردن موزه حیات وحش دارآباد . توی کاغذی که داده بودن یادآوری کرده بودن که برای درس علومشون لازمه .

به خاطر اون اتوبوسی که دختر خانومها رو برده بود مناطق جنگی و چپ کرده بود و حدود 20-25 نفرشون کشته شده بودن - آرش راضی نبود شادانو بفرسته . شادان هم مدام التماس میکرد که باباش اجازه بده .

دیروز بابای گلی جون اجازه رو منوط به تموم شدن تکالیف شادان اعلام کرده بود و طبق معمول دخترکم دقمون داد و تا 8:30 شب گرفتار بودیم آخرش هم نامه رو با لبخند برد پیش بابا جون و خواهش کرد که باباش امضاش کنه.

بعد از اینکه برگه رو گرفت و گذاشت تو کیفش رو کرد به باباش و گفت : بابا میخوای نرم؟

-----------------------------------------------------------------------------------------

شادان از موزه حیات وحش برگشته بود و با آب و تاب از حیواناتی که دیده بود تعریف میکرد . از عقاب و فیل و اسب و شیری که دیده بود میگفت که یهو ادای  شیر رودرآورد و این شکلی کرد خودشو

کلی خندیدیم  نیشخند

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۳ | ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()