دیروز رفتم مهد دنبال شادان و از اونجا قرار شد بریم خونه ی مامان نازی. سوار ماشین که شدیم ، شادان جون گفت : مامان من بلدم اینا رو بگم. ( حتی نمی دونست بهشون میگن آلفابت )

گفتم : چیا رو؟ جواب داد :  A B C D E ..................................L M L O P  تا اینکه رسید به Q بعد از اون پرسید مامان حالا چیه؟گفتم : R S T U V W X Y Z .

شروع کرد به آواز خوندن تا اینکه رسید به W . تا اومد بگه ، گفت : WWW دات Z Y X . 

از دیشب هر کار کردم که مامان جان دبلیو دبلیو دبلیو دات ماله آدرس اینترنتی و شما فقط باید یکبار بگی دبلیو ، به گوشش نرفت که نرفت.

دیروز خونه ی مامانازی رفت از کمد ماژیک و مداد رنگیها و دفترش رو آورد و گفت مامان نگاه کن من بلدم بنویسم و شرو ع کرد به نوشتن A , B  با دقت تمام. پرسیدم تیچر مهدیه بهتون یاد داده ؟ جواب داد : نه ، از پارسا یاد گرفتم.

خاله فریده که اونجا بودن و داشتن نگارش دختر خانوم رو نگاه میکردن ذوق زده شدن و گفتن : شادان جون ماژیک رو به به من بقیه اش رو هم بهت یاد بدم و نوشتن  D , C . و خوندن سی ، دی . شادان بلافاصله گفت : نه اینا  "دو ، ر "هستن.  عمو صهبا گفته.  قابل توجه اینکه عمو صهبا معلم موسیقی شادان خانوم هستن تو مهد کودک ایران مهر و شادان جون هم خیلی بهشون علاقمندن.

امروز صبح که از خواب پاشد عین همیشه با لبخند چشاشو بازکرد و گفت : مامان دوست دارم  ولی من بیشتر . گفتم میخوای بگم دوست دارم ؟ گفت بله. منم شروع کردم .( این یه صحبت . مجادله شیرین بین من و شادان خانومه )

گفتم : دوست دارم. گفت من بیشتر ، منم بیدرنگ گفتم : منم کمتر. زبان ( آخه وقتی شادان خانوم کوچیکتر بود ، من بهش میگفتم : " دوست دارما. میگفت منم دوست دارم. میگفتم من بیشتر و شادان بلافاصله میگفت : من کمتر. ) بعد هم بهم گفت که تو خواب داشته همین و به من میگفته ولی من گفته بودم من بیشتر.

بعد از پوشیدن لباساشم رفت سراغ ماژیکایی که خاله رویا و روشا براش از کانادا آوردن و شروع کر به نوشتن B , A  و به قول خودش " دو ، ر " بعد یه نقاشی کشید و ازم خواست که اونو از دفترش بکنم و بدم ببره به نازنین جون نشون بده. شادان خانوم از روز 5شنبه عینک خوشگل و تازه صورتی اش رو میزنه و پدش رو هم توی خونه زد. آخه دکتر روز دوشنبه 16 خرداد کلی دعوام کرد که اگه شادان عینکش رو نزنه چشماش تنبل میشه ، چون شماره چشاش با هم یه نمره فرق داره و همچنین آستیگماته و اگه من یه کم سهل انگاری کنم شادان کم کم  چشاش خدای نکرده تنبلی بگیره. قرار شد روزی 2 ساعت چشاش رو ببندیم ، یه روز چشم راست و یه روز چشم چپ. تا 3 ماه روزی  2 ساعت و بعد از اون تا 9 سالگی روزی یکساعت چشاشو باید ببندم.

قبلا شادان فقط توی مهد چشاش رو میبستن و من 5شنبه و جمعه ها چشاش رو نمی بستم نه اینکه نخوام ، نمی ذاشت. بعد از حداکثر 15 دقیقه میکند ولی هفته پیش خیلی خوب همکاری کرد و تازه 5شنبه  وقتی چشم راستشو بسته بود ، نون هم بدون کمک من برای خودش پخت و قالب زد و من فقط براش گذاشتم توی فر. و بعدش روشون کره مالید و شکر پاشید و میل کرد.   خیلی بهش چسبید. مژه

حالا با هم قرار گذاشتیم که از این به بعد روزای تعطیل چشاشو ببندم تا زودتر زودتر خوب بشه. 

امروز صبح هم برای نازنین جون نوشتم که شادان خیلی دختر خوبی بوده و به همه کمک کرده.

روز خوبی داشته باشید.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢٢ | ۸:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()