امروز بعد از سه ماه به لطف آلودگی هوای تهران و تعطیلی ادارات و مدارس فرصت مناسب پیدا کردیم که خونه زیبا ( دختر دایی من )   و گل پسرش آقا کیان بریم.قلب


امروز تولد خاله زیبا هم بود و ظهر بعد از ناهار با شادان خانوم و مامان شلان یه نوک پا رفتیم خونشون.

آقا کیان تپل مپل و سفیدرو و با مزه روز یکشنبه 12 شهریور درست یه روز بعد از جشن تولد امسال شادان خانوم بدنیا اومد بود و مامانش گفت که شیر خودش  رو بهش میده میخوره و وزن بدو تولدش 2300 بوده و الان 6 کیلوهه. گوشتهای لپش سفت بود نه شکل مامانش بود و نه شکل باباش . زیبا میگفت که مادر شوهرش میگه که شبیه بچگیهای باباشه ( شیبه عمو رضا همسر خاله زیبا ) و به لطف خاله مینا ( خواهر کوچیکه خاله زیبا ) بغلی هم شده بود تا شما رو میدید اه اه میکرد و بعد از اینکه میدید گوشتون بدهکار نیست میزد زیر گریه.

نکته جالبتر این بود که وقتی  پوشکش رو عوض کردن و شیرش رو خورد مامانش گذاشتش روی تختش و یه پتوی نازک روش کشید و آقا کیان پتوش رو با دستش کشید رو صورتش و خیلی مموشی خوابید.

با این لطف آقا کیان ما تونستیم نیم ساعتی در آرامش با مامانشون صحبت کنیم و متاسفانه یادمون رفت از ایشون عکس بگیریم.

در اولین فرصت عکس ایشون رو هم میذاریم.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٤ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()