سلام میدونم که چند وقت خیلی کم کار شده ام و گرفتار.

در ضمن سیستمم تو اداره خراب شده بود یه هفته - ده روزی رفته بود برای تعمیر و منم حسابی درگیر و گرفتار کار.

تو هفته ی پیش روز دوشنبه از طرف مدرسه شادان خانوم جلسه گذاشته بودن که مامانا و یا باباها شرکت کنند. یه جور جلسه اولیا و مربیان :)

منم مرخصی گرفتم و رفتم مدرسه. اونجا مادر و پدرای بچه ها اومده بودند و ما رو فرستادن توی یکی از کلاسا و نگین جون معلم شادان اینا اومد سر کلاس و شروع کرد به صحبت که تو این ماهی که بچه ها مدرسه رفتن چه کارهایی میکنن و قراره که در سال جاری چکارهایی بکنند.

اونجا مامان و بابای سنا رو دیدم و باهاشون آشنا شدم. خانواده ی خوبی بودند و یادم اومد که قبلا دیده بودمشون. ولی هر چی چشم چشم کردم  مامان فاطمه رو ندیدم.

با مدیر و ناظمشون هم صحبت کردم و  ساعت 12 برگشتم خونه .

ولی یه چیز و معتقدم که مرخصی توی ماه رمضون خیلی زور داره.لبخند

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۳٠ | ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()