رفته بودیم کلاس ، شادان هم برای خودش می چرخید. نسیم به من گفت: یه قطعه رو بزن . در حالی که مشغول بودم دیدم شادان از سمت چپ من که نشسته بود  اومد سمت نسیم که راست من بود و چیزی رو بهش گفت و بعدش نسیم از خنده غش کرد.
با تعجب برگشتم ببینم چه اتفاقی افتاده؟ نسیم گفت :عاشقتم ، خیلی ماهی. دوست دارم شادان.
پرسیدم چی شده ؟
 گفت: خیلی تیزه ، اومده با آرامش میگه خاله میشه چشماتونو یک دقیقه ببندی؟ بعد یواش دم گوشم گفت : خاله مژه کاشتی؟
حالا نسیم ول کن نبود که هیچ کس تا امروز متوجه نشده و چیزی بهم نگفته ، این فسقلی از دور اومده اول میگه مژه ات رو ببند ، مطمئن که شده سئوالش رو مطرح میکنه. بعد هم به خودش شک کرده بود که واقعا انقدر تابلوست برم بردارمش؟
گفتم نه خوبه من اصلا متوجه نشدم فکر کردم مژه خودته .
بعد از یک ماه دومرتبه نسیم دوشنبه می پرسه اگه خیلی تابلوه برم بگم بردارتشون، وقتی رفتم به همسرم گفتم کلی کیف کرده و گفته اگه من میگفتم باور نمی کردی.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٦ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()