از امروز شادان خانوم با مامان نازی رفت باشگاه .

آخه مامان نازی شنبه گفته بود که اونجا کلاس ژیمناستیک دارن و بچه های همسن و سال شادان بودن. از من و بابا آرش پرسید که میخواهید شادان رو ببرم اونجا و ثبت نام کنم یا نه؟ ما که خیلی استقبال کردیم و از ما بیشتر شادان خانوم.

دیروز ثبت نام کرد و امروز ساعت 9:30 صبح قرار شد بره منزل مادربزرگ که با ایشون بره. دیشب شادان جون ساعت نزدیک 1 خوابید و من تصور کردم چجوری میشه شادان رو بیدار کرد ولی با کمال تعجب دیدم که ساعت 7 صبح شادان اومده بالا سرم و میگه مامان پاشو صبحونه ام رو بده دیرم میشه ها. با منگی به ساعت موبایلم نگاه کردم دیدم 7:05 دقیقه است بهش گفتم بیا کنار من یه کوچولو بخواب تا من به وقتش بیدارت کنم. خوابیدن همان و ساعت 8:50 دقیقه با هول از خواب پریدن همان. با عجله چایی رو گذاشتم و لباسای شادان جون رو اتو کردم و بیدارش کردم و شیر کورن فلکسش رو دادم و فرستادمش با باباش بره.

ظهر که زنگ زدم داشت ناهار میخورد و خیلی خوشحال و میگفت که خیلی خوش گذشته. خدا رو شکر

امروز هم فکر میکنم که آخرین روز ماه رمضونه و باید از شنبه 8 صبح تا 4 بعدازظهر بیایم سرکار.

به هر حال عیدتون پیشاپیش مبارک. لبخند 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۸ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()