ماهی میشه که دختر عمه بابا آرش صاحب یک آقا پسر شده که خیلی براش هلاکن. بعد از کلی دوا و درمان و ۹ ماه استراحت مطلق خدا بهشون آقا نیکان رو داده. قبل از اون شادان و پریسا و عمه رابطه خیلی خوبی با شادان داشتن و ۱۰۰٪ توجهشون به دختر ما بود و شادان و پریسا خیلی با هم صمیمی بودن و جیک تو جیک ولی الان بیشتر حواس پریسا به پسرشه و شادان وقت کمتری رو با پریسا میگذرونه.

اوایل شادان اصلا کاری نداشت من نیکان رو بغل کنم و کمک پریسا کنم ولی با کمرنگ شدن توجه عمه و پریسا به دختر ما و قربون صدقه رفتنهای بی وقفه شادان حساس شد و کم کم به من گفت که بغلش نکن و بده بغل مامانش و ..... از این حرفها. ولی پس از مدتی شادان بیشتر گیر داد و کاری کرد که من اصلا جلوش بغلش نمیکردم و طوری وانمود کردم که اصلا نیکان برام مهم نیست و شما مهمترین شخص تو زندگی منی.

دو روز پیش آرش یهویی جلوی شادان گفت : بچه پریسا بانمک شده مگه نه؟

موندم چی بگم . گفتم نه.

یهو شادان نه گذاشت نه برداشت گفت : من دوستش ندارم بهش حسودیم میشه.

بابا آرش گفت : اگه حسودیت میشه پس چطوری به مامانت میگی من خواهر برادر میخوام؟

شادان هم گفت : خواهر و برادر از مامان بابای خودمه ولی اون که برادرم نیست.

گفتم : مامان شما که بهش محبت میکنی.

ایشون هم گفتن : مامان من میخوام پریسا و عمه ناراحت نشن بهش محبت میکنم وگرنه اصلا دوستش ندارم.دوست هم ندارم شما بغلش کنی و بوسش کنی.

=====================================================

پ.ن : همکارم گفت بارک ا.. شادان هوش هیجانی بالایی داره که تو این سن میدونه چه احساسی داره و راحت بیانش میکنه. من نمیدونم این صحبت تا چه حد صحت داره ولی دختر خانوم ما صادقانه نظرش رو بیان کرد.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٥ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()