هفته پیش از سه شنبه تا جمعه ( 14 تا 17 خرداد ) تعطیل بودیم و قرار بود با مامان اینا بریم باغ. دوشنبه شب مامان با خاله سوسن اینا رفت تا ما فرداش بهشون ملحق بشیم.شنبه عصر آرش خونه پریسا اینا عمه اینها رو هم دعوت کرد که صبح سه شنبه عمه زنگ زد و گفت ما نمیایم آرش صبح سه شنبه رفت سر کار و گفت ظهر بعد از ناهارمیریم. ما هم وسایل رو آماده کردیم و ناهارو که خوردیم رفتیم دنبال مامانازی تا با ایشون بریم کرج. در آخرین لحظه مامان از کرج زنگ زد و گفت میخوام برگردم تهران چون بابا نمیاد. صبح میخواسته بیاد کرج 2 ساعت و نیم توی ترافیک اتوبان همت ( سمت کرج ) مونده و کمردردش عود کرده ولی شما بیایید. هرچی گفتم بمونید فردا برگردید گفت نه کار هم دارم میخوام برم مجلس ختم دوستم ( خانم " نسرین سرنوشت " همکار مامان که 10 روز قبلش توی امریکا فوت شده بود و دوشنبه خاکسپاریش بود و چهارشنبه مراسم ختمشون ) . زیاد اصرار کردیم ولی بی فایده بود و برگشت تهران .

حدودای ساعت 3:15 راه افتادیم به سمت کرج و 3 ساعت بعد یعنی حدود ساعت 6:30 رسیدیم توی خونه. ترافیکی بود اتوبان وحشتناک ، من به عمرم همچین ترافیکی ندیده بودم. اتوبان پر بود از اتوبوسهایی که از مرقد برمی گشتن شهراشون که دوتا درمیون هم خراب شده بودن و مزید بر علت ترافیک شده بودن. بدون اغراق 200 تا اتوبوس دیدیم که بیشتریهاشون از شهرهای آذری زبان اومده بودن و به ناچار باید از همین اتوبان تهران – کرج میرفتن و مسیر جایگزین نداشتن . هوا گرم بود و ماشین هم بنزین نداشت و کولر هم نمیشد یکسره زد و احساس میکردم هیچوقت نمی رسیم.

بعد از رسیدن با پانی تماس گرفتم و گفتن داریم میایم . به محض رسیدن شروین و پارسا ، بازی شادان اینها شروع شد و تا 12 شب آتیش سوزوندن.

فردا صبح عمه اینها اومدن و تا ساعت 10 شب موندیم . از اونجاییکه آرش ظهر پنجشنبه کار داشت به این نتیجه رسیدیم که شب برگشتن تهران معقولانه تره و همگی برگشتیم. پنجشنبه به کارهای خونه رسیدم و جمعه از صبح رفتیم خونه مامان شلان و تا 11 شب موندیم. شادان عصر رفت پارک و دل سیر بازی کرد.

دیروز عصر گل دخمل ما حوصله اش سر رفته بود، چند روزی هم بود که گیر داده بود که کیک درست کنیم. از اونجاییکه بکینگ پودرم تموم شده بود بهش گفتم میتونه با پودر کیک این کارو انجام بده. خانوم خانوما خودش پودر رو الک کرد ، تخم مرغها رو شکوند و شیر و روغن روهم با کمک من اضافه کرد و با همزن 5 دقیقه ای زد و ریخت تو قالب. فقط من قالب رو تو فر گذاشتم و دمای فر روتنظیم کردم. بعد از اینکه زنگ ساعت خورد خودش دستکش دستش کرد و کیک رو از فر درآورد و از ذوقش یک شیر کوچولو برداشت و با یه تکه کیک که خودش برش زده بود و داغ بود نوش جان کرد و بهش خیلی چسبید.

دیروز عصر داشتم مرغ پخته رو تکه میکردم برای ساندویچ مرغ و سالاد الویه ،اومده نشسته بغلم و میگه میشه یه کم بزاری دهنم ؟ خورده و میگه مرغهایی که شما می پزی محشره ، هیچ کس به خوشمزگی شما مرغ رو نمی پزه . حالا یه کوچولو دیگه بزار دهنم ، خیلی یامیه.

و این شد که 2 تا رون مرغ پاک کرده رو بدون دخالت دست و نون که میگه مزه اش رو از بین میبره نوش جان کرد.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٩ | ٢:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()