دوشنبه 27 تیر ( اولین روز اردو )

مامان خیلی خوش گذشت.لبخند

یه دوست پیدا کردم که اسمش " رزا " است و میره کلاس سوم و گفته که باباش تعمیرکار هواپیماست.مژه

یه دوست دیگه هم پیدا کردم ، نمیدونم اسمش چیه ، بابای اون خلبانه.چشمک

استخرش از همه بهتر بود ( خیلی حال داد ).قلب

ناهار بردنمون تالار عروسی بهمون جوجه کباب دادند.فرشته

بچه ها میگفتن دسر هم بدید دیگه.بغل

قراره چهارشنبه دیگه ببرنمون اردو .قلب

توی " کبدی " ناخن یه دختره بلند بود گرفت به انگشتم و پوستش کنده شد و خون اومد ، برام چسب زخم زدن خواستم استخر برم کندمش .گریه

دست شما درد نکنه خیلی خوب بود و بهم خیلی خوش گذشت.مژهمژه

تو ماشین گفت که بابا امروز یکی از بچه ها موبایل آورده بود. اگه خواستید می تونید بهم موبایل بدید ولی انگشتی نباشه ها. اون موبایل قهوه ای سامسونگ رو بهم بدید ، باشه؟قلبتعجب



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٩ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()