شاهین دوشنبه این هفته برگشت سوئد. خیلی کوتاه اومد و رفت نه خودش فهمید چی شد و نه ما. یکشنبه شب بعد از کلاس زبان شادان رفتیم خونه ماماشلان و دیدیم شاهین نیست ، میلاد دوست هم دانشگاهی دوره لیسانسش اومده بود دنبالش و رفته بودن بام تهران. تا ساعت یکربع به 11 منتظر نشستیم دیدیم نیومد باهاش تماس گرفتم و تلفنی خداحافظی کردیم، گفت بمونید ولی نمیشد شادان آخرین روز اردوش قبل از ماه رمضان بود باید برمی گشتم خونه و وسایلش رو آماده میکردم .

مامان تمام مدت دلهره داشت که نکنه برن پای پرواز و مسافر زیاد باشه و شاهین رو سوارش نکنن. آخه این بلا دو بار سرمون اومده یکبار که ما داشتیم خانوادگی میرفتیم پیش شاهین و یکبار هم خود شاهین رو توی ماه دسامبر سوار نکردن و ایندفعه مامان نگران بود ولی خدا رو شکر پرواز فول نبوده و بدون دردسر سوار شده بود.

دیروز هم آخرین روز کلاسهای ورزشی شادان خانوم تو اداره بود و را خانوم جودکی و مربیاش خداحافظی گرد تا یکماه دیگه.

 این روزها شادان روکلاس زبان کانون ثبت نام کردم و از هفته پیش یکشنبه کلاسهاش شروع شد. اسم تیچرشون " افسانه جونه " و خدا رو شکر خیلی ازش خوشش اومده میگه خیلی مهربون و باحاله.

تکالیف کلاس زبانش رو با علاقه انجام میده و غرغری در کار نیست و من بیشتر به این نکته پی می برم که اگر شادان با معلم کلاسش ارتباط عاطفی برقرار کنه مطمئنا کارهایی که بهش میدن رو با علاقه انجام میده و خستگی نمی شناسه ولی اون معلم نمیدونم چی بگم کلاس اولش که بیشتر یقین پیدا میکنم آدم آهنی بود در دلزدگی شادان خانوم از درس و تکلیف نقش زیادی داشت.خیال باطل

------------------------------------------------------------------------------------

یه حرکت متهورانه دیگه زدمو معلم تمبک شادان جون رو عوض کردم. قضیه آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم مصداق عملی ما بود . من در به در دنبال استاد میگشتم و به طور کاملا اتفاقی شنیدم که خواهر دوستم و همسایه وروردی روبروییه مامانازی استاد تمبکه و سالهاست داره خونه شون تدریس میکنه.

استاد شادان پسر خیلی خوبی بود ولی یه کم نامرتب و بد قول بود وگرنه قیمتی که برای تدریس می گرفت خیلی مناسب بود. بد قولیش رونرو آرش بود و نمیتونست باهاش کنار بیاد . در آخرین روز هم ساعت 2 زنگ زد و گفت من گرما زده شدم و امروز نمیتونم بیام و این شد که خودش بهونه رو به دستمون داد و بعد از هماهنگی با بابا آرش با مهزاد جون تماس گرفتم و قرار گذاشتم و به آقای امیری اس ام اس دادم و عذرشون رو مودبانه خواستم.به من زنگ بزن

تجربه عوض کردن استاد تمبک این فایده رو داشت که فرق سبک استاد بهمن رجبی و استاد حسین تهرانی رو متوجه بشم.

آقای امیری با سبک استاد رجبی کار میکرد و مهزاد جون با سبک استاد تهرانی که استاد آقای رجبی هم بودند. نت نویسی استاد رجبی روی یک خطه و استاد تهرانی روی سه خط و طریقه بک زدنش هم دو انگشتیه.

یکی دیگه اینکه شادان میره خونه استاد و استاد خونه ما نمیاد و شادان بیشتر جو رو درک میکنه و از استاد حرف شنوی داره . استاد هم به من گفت فقط جلسات اول و دوم بیاید همراه شادان جون و بعدش خودش تنها بیاد. حالا شادان جون از پنجشنبه پیش تجربه  با استاد متفاوت جدیدی رو شروع کرده ، امیدوارم بیشتر انگیزه ایجاد کنه.فرشته

تو اکباتان فاز دو پاساژ گلها رفتیم برای شادان سه پایه نت بگیریم تازه متوجه شدیم زیر پایی که 6 ماه پیش از یه جای دیگه ( سوپر 9 فاز یک اکباتان ) گرفته بودیم رو چقدر گرون خریدیم.  ( مخصوصا آدرسشو می نویسم که اگه کسی از اکباتان میخواد وسایل موسیقی بخره دستش بیاد آقاهه گرون فروشه ) قیمتی که پریروز آقای فروشنده داد گفت از 6 تومن تا 12 تومنه ، اونوقت مرتیکه دزد 6-7 ماه پیش به ما فروخت 28 تومن. اون موقع هم خیلی تعجب کردیم و گفتیم آقا این مگه چیه که این قیمتشه. در جواب گفت : همه چیز گرون شده .متفکر

خودمون هم به خودمون رحم نمی کنیم انتظار داریم دیگران بهمون رحم کنن.سبز



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱۸ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()