پنجشنبه ظهر ساعت ۱۴:۴۵ رفتیم مهد کودک ایران مهر.

 

نصف پدر و مادرایی که دیدیم جدید بودن و خیلی از بچه ها رو نمی شناختیم.

امسال شادان تو گروه دوستی بود که شامل : پارسا واقف - امیرحسین تورانی - شکیبا آقایی - ایلیا روان آور - ستاره چوبک - سها بذرافشان - محمدرضا عظیمی - هستی مقنیان - آوا پاکدست - مانی مردآزاد - النا کریمی و نیوشا بهمن پور 

اول از همه رفتیم مهر ۴ : که مربوط بو به آموزه های دینی و مهارتهای آنها

بچه ها اول نمایش بازی با انگشتان رو داشتن همون نمایش اولی گفت خانوم هدایتی که کتابش رو هم قبلا بهشون داده بودن رو اجرا کردن . عنوان نمایش این بود < ولا تنازعوا >

جالب بود پارسا واقف اول به همه ی پدر و مادرا خوش آمد گفت و بعد به عنوان راوی نمایش رو اجرا کرد.

شادان و امیرحسین تورانی دوتاییشون دستکش سبز دستشون کردند و شدن اولی.

نمایش به خوبی اجرا شد و نوبت به نمایش اسپانیایی رسید و پس از اون میز گردی به زبان انگلیسی .

یه خورده تو این قسمت بی برنامه بودن و خسته اونم به این دلیل بود که رانا دیر کرده بود و بچه ها و والدین ۲۰ دقیقه ای منتظر موندن. کلی خندیدیم از  کارای بچه ها خیلی کمدی بود.

بعدش رفتیم مهر ۳ که همون کلاس شادان اینا بود و در اونجا کلاس ارف داشتن . عمو کیانوش و عمو صهبا برای بچه ها ارگ زدن و بچه ها برنامه اجرا کردن. نمایش گرگ سیاهی  بعدش                      show me somethin red و im a butterfly و یک نمایش موزیکال اسپانیولی.

آخرش هم عمو کیانوش همه ی پدر و مادرها رو جمع کرد و یه حلقه زدیم و با سلام به خودم سلام به تو

سلام به همه سلام سلام  رو اجرا کردیم و بعدش کلاغ پر موزیکال که تو اون شادان و امیرحسن تورانی و  پارسا واقف کلاغ بودن .

آخرش هم یه طبلکی رو که بجه ها درست کرده بودند و به پدر و مادرا هدیه کردن.

کلاس بعدی در مهر ۱ اجرا شد که توش مریم جون کلاس بدنسازی رو داشت. بچه ها مهارتهای تنیسشون رو نمایش دادن از روی تشک فنری پریدن و ایروبیک انجام دادن که آخرش شادان جون کلاس رو بهم زد. تو اوج نرمش و ورزش گفت مریم جون من خسته شدم برم بشینم؟ اونم جواب داد بله . تا شادان رفت بشینه تمام دخترا پشت سرش رفتن رو صندلیها نشستن .

آخرین قسمت برنامه نوروزی و نمایش موزیکال جشن آغاز سال نو بود که با تلاش اعظم جون و کاری که کرده بود الحق بهترین برنامه اجرایی بچه ها بود.

هستی مقنیان ننه سرما بود و امیرحسین تورانی حاجی فیروز - پارسا واقف عمو نوروز - شادان سکه - النا کریمی اسپند - ستاره چوبک سیر -  نیوشا سنبل - نیوشا سبزه             

هر کدوم به ترتیب با صدای ضرب عمو چالنگی به قول بچه ها ( در اصل عمو شهاب یا عمو چالاکی ) میومدن با رقص و ادا شعرشونو میگفتن و میرفتن.

    وقتی نوبت شادان شد عمو چالنگی یهو گفت " ای جان اوومد " شادان هم با ناز و عشوه و رقص اومد رسید به جایی که باید برنامه شو اجرا کنه و شروع کرد به خوندن   :

من سکه ام   چه زیبا

زینت جیب آقا ( با دست راست اشاره میکرد به جیب فرضیش )

به افتخار نوروز

میشم فرابون یه روز (  انگشت اشاره شو شروع کرد به چرخوندن )

آخرشم النا کریمی که اسپند بود رفت بالا سر همه سین های هفت سین اسپند چرخوند و دود کرد و خوند :

اسپند و اسپندونه

اسپند سی و سه دونه

...............

بترکه چشم حسود و دیوونه

آخرشم حاجی فیروز و خاله بهار اومدن و برنامه شون رو اجرا کردن و کلی شادان خندید و ریسه رفت .

بعد از بلندگو اعلام شد بچه ها برن ناهارخوری تا ازشون با آش رشته ی خوشمزه پذیرایی بشه و مادر و پدرها تو همون کلاسا ازشون با آش رشته و چای و شیرینی دانمارکی پذیرایی شد.

در آخر خانوم هدایتی به بچه ها پیک نوروزی بچه ها رو داد و یه بسته توتک و یه کتاب به عنوان عیدانه. ساعت ۶:۳۰ بعاز ظهر ما از مهد اومدیم بیرون و خسته و هلاک رفتیم خونه.

تازه فهمیدم چرا این بچه تو این یکماهه خسته و هلاک بود و هر وقت که میرفتم دنبالش بعد از کلی بداخلاقی میگفت یا گرسنمه یا خوابم میاد و بیهوش میشد.

در آخر از مربی گل شادان جون خانوم اعظم شیخی بینهایت سپاسگزاری میکنم که ما با چشم  خودمون دیدیم بچه ها نفسشون براش میره  و نشون دهنده محبتیه که اعظم جون نثارشون کرده.

   اعظم جون دوست داریم و قدردان زحماتتیم . به قول شادان " اعظم جون مامان ماست تو مهد کودک."



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ | ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()