سلام 

   سال نو بر همه شما دوستان مبارک.

این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم بیام و مطلب بنویسم. خانه تکانی و درس و مدرسه شادان جون و کار اداره و ترافیک اواخر بهمن و اسفند برام وقت خالی نذاشته بود. بعضی شبها واقعا دشارژ بودم و هنوز خستگیم در نرفته بود , صبح میشد.

   ماه اسفند شادان اینا هم که تماما امتحان داشتن و خانوم نیری عزیز درسها رو با بچه ها دوره میکردند و آزمون پشت سر آزمون.

  امسال با بابا آرش و شادان خانوم رفتیم و ظرفهای سفالی ، تخم مرغ ، رنگ ، آیینه و شمعدون و فرشته خریدیم و با کمک شادان خانوم رنگشون کردیم که خیلی خوشگل شد. 

قرار بود چهارشنبه 21 اسفند شادان اینا رو از طرف مدرسه ببرن امامزاده صالح فرحزاد که بابا آرش گفتن نه و بهتره شادان جون بمونه خونه و استراحت کنه در ضمن آخرین جلسه کلاس شنای شادان خانوم بود و ما برای اون روز از مامانا ( 6 تا از مامانها ) پول جمع کردیم و 2 تا کارت هدیه و شیرینی خریدم و بردم. مربیها خیلی خیلی خوشحال شدند و تشکر کردند . اون روز هم فقط شادان و سوگند و طهورا و نیلوفراومده بودند و یه جورایی استخر اختصاصی بود.

همون شب مامان زنگ زد و گفت که سالومه اومده و قراره 4 هفته ایران بمونه که خیلی همه رو سورپرایز کرد.

شنبه که شادان رفت مدرسه , کارت دعوت تولد یکی از دوستاش " سارینا ولوی " رو آورد و برای یکشنبه عصر دعوت داشت که رفت و اونجا طی مذاکره ای که با مامانهای بچه ها کردیم تصمیم بر آن شد که بچه ها دوشنبه آخرین روز مدرسه شون باشه. 

  با وجود اینکه مدرسه اعلام کرده بود سه شنبه 27 اسفند آخرین روز مدرسه است ,آخرین روزی که شادان جون مدرسه رفت دوشنبه 26 اسفند بود و تکالیف و پیکش رو گرفت به همراه عیدی ( یه تل صورتی قشنگ که تمام لحظات به سرشه) به همراه یه سبزه کوچک.

  چهارشنبه سوری من مرخصی گرفتم و رشته پلو درست کردم و آزاده جون و آقا رضا و آوا خانوم ( دخترخاله بابا آرش و همسر و دخترشون ) هم اومدن خونه مامانازی . خیلی بهمون خوش گذشت و بچه ها یه کم فشفشه بازی کردن و از اونجاییکه قرار بود فردا صبحش برن آباده قبل از ساعت 10 رفتن خونه شون. به ما هم خیلی اصرار کردن باهاشون بریم ، منهم خیلی دوست داشتم یه جای جدید غیر از جاهای همیشگی برم که در آخرین روزها بایکوت شد و دومرتبه قرار شد بریم کیش. صبح چهارشنبه درخواست جا دادم که به لطف دوست خیلی اوکی شد و ان شاا.. 7 فروردین تا یازدهم میریم اونجا ، این دفعه مامانازی و عمو اشکان هم هستند. جاتون سبز 

  امسال چون سال تحویل 8:27 شب بود از صبح درگیر بودیم . ظهر برای ناهار رفتیم به صرف آبگوشت رفتیم خونه باباحسین اینا و قرار شد بعد از سال تحویل ، برای شام بریم خونه مامانازی به صرف سبزی پلو ماهی.

دومرتبه بعد از شام رفتیم خونه مامان شلان اینا و شادان خانوم عیدیهاش رو گرفت بعد با شاهین صحبت کردیم و عکس رد و بدل کردیم و برگشتیم خونه.

روز اول فروردین رفتیم خونه عمه پروانه و عصر برگشتیم خونه مامانازی چون داشت براشون مهمون میومد. 

روز اول فروردین باید میرفتیم خونه خاله منیژ چون عید اولشون بود ولی از اونجاییکه پلیس راه گفت که اتوبان تهران – کرج ترافیک خیلی سنگینه ، بهشون زنگ زدم و سال نو رو تبریک گفتم و عذر خواهی کردم و گفتم که فرداش میریم دیدنشون. 

صبح روز دوم فروردین کلا اختصاص کرد به دید و بازدید فامیلهای من . رفتیم کرج دیدین خاله منیژ بعد خاله سوسن و در آخر عمو منوچهر عصر هم رفتیم خونه خاله مریم ( خاله مامانازی ).

روز سوم هم رفتیم دیدن فامیلهای مامانازی و روز چهارم با بابا آرش و شادان خانوم رفتیم برج میلاد. خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و شادان خانوم بهره کافی رو از اونجا برد ، سرای کودک که رفتیم شادان خانوم اول کاردستی کاغذی درست کرد ( ماهی درست کرد ) بعد غرفه بعدی با گل ، سفال درست کرد ، بستنی مفتی دومینو خوردیم ، عروسک سازی کرد و در آخر اسب سواری کرد و نمایش حسن کچل نگاه کرد و برگشتیم خونه. دقیقا ساعت 10 صبح رفتیم و ساعت 4 برگشتیم خونه.

شادان در برج میلاد

 

 

 اتفاقی لیلا دوستم و همسر و بچه هاش رو دیدیم اونها رفتند بالای برج ولی ما بالا نرفتیم تو همون محوطه چرخیدیم و خیلی خوب بود. 

از دیروز اومدم اداره و شادان خانوم پیش مامانازی موند و امروز هم با بابا آرش رفته شرکت. دیروز عصر رفتیم خونه مامان شلان ، خاله منیژ اونجا بودن و بعد ماانازی اومدن دیدین خاله و با هم رفتیم پارک نهج البلاغه و در آخر برگشتیم خونه و نقی نگاه کردیم و خوابیدیم.

باز هم از همه دوستانی که تو این مدت یکماه کم کاری من به وبلاگمون سر زدن و پیغام گذاشتن تشکر میکنم و سال خوبی توام با موفقیت و سلامتی براشون آرزو میکنم.

و اینهم عکسهایی که با دوربین موبایلم گرفتم 

شادان در کارگاه سفال

عروسکی که شادان اونجا درست کرد

   شادان و عروسکی که اونجا درست کرد

شادان سوار بر اسب

 و شادان در کنسرت امید حاجیلی که خیلی بهش خوش گذشت

  

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٦ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()