پنجشنبه شادان خانوم تولد روژان مجید زنوزی دعوت داشت. صبح بردمش کلاس زبان بعد از اون طبق قرار قبلی بردمش آرایشگاه تا یه کم موهاشو کوتاه کنم اونجا روژان و مامانشون رو دیدیم ، کتی جون ( خانمی که موهای شادان جون رو کوتاه میکنه ) تا متوجه شد شادان تولد دعوت داره موهای شادان جون رو خوب سشوار کشید و پیشنهاد داد که جلوی موهاش رو مثل تل بدم ببافند. موهای شادان رو صاف کرد و تل بافتند خیلی بامزه شده بود یه شادان دیگه شده بود با موهای صاف. خودش که تو پوست خودش نمیگنجید تمام مدت تو آینه خودو نگاه میکرد و قر و اطوار می ریخت و خودش رو در حالتهای مختلف نگاه میکرد. 

روژان به شادان گفته بود برام کادو چی خریدی؟ نمیتونم صبر کنم. جانم ، کاش آدم همیشه بچه باشه .

شادان به من گفت مامان ، روژان تنها کسیه که قبل از مهمونی منو دیده و میدونه چه شکلی شده موهام.

پویش این هفته شون 5 صفحه بود ( از حالت عادی 2 صفحه بیشتر ) و شادان 2 صفحه اش رو نوشت و با وساطتت من بقیه اش موند برای بعد از تولد و جمعه صبح. از اونجاییکه ساعت 5 تا 7 عمو موسیقی داشتند به خاطر همین گفته بودند که قبل از 5 اونجا باشیم. به مامانها و شادان و دوستاش خیلی خوش گذشت و مامان و بابای روژان سنگ تموم گذاشته بودند وجای تقدیر و تشکر داره.

شب تا شام بخوریم و بریم شد 8:40 شب و از اونجاییکه بابا آرش رفته بود خونه مامان شلان اینا رفتیم اونجا و فرصت نشد شادان خانم تکالیفش رو انجام بده. 

شادان متوجه شد که مامان هلیا ( بچه دوم) و ریحانه ( بچه سوم) نی نی تو راه دارند و خیلی خوشحال شد ولی این سری هیچ گیری به من نداد. تو تولد روژان هم بیشتر اوقات با علیرضا ، برادر ریحانه پیروز سرش گرم بود. مامان ریحانه به من گفت که شادان رو تو تابستون قرض بدید به ما خیلی خوب از بچه ها مراقبت میکنه . بیاد با رضا و ریحانه بازی کنه. فکر کنم پیشنهاد قابل تاملیه و جای فکر کردن داره.

  جمعه صبح شادان کلاس تمبک داشت و رسوندیمش شهرک و خودمون رفتیم دنبال خونه بگردیم. ساعت 9:30 صبح رویا زنگ زد و گفت چند روزیه اومده ایران و چهار هفته بیشتر ایران نیست و میگفت بیا خونه دایی اینها بچه ها با هم بازی کنند که من گفتم ببینم برنامه مون چه جوریه خبرت میکنم . از اونجاییکه بابا آرش می خواست بره اهواز برای کار بعد از ناهار خونه مامان شلان اینا یه سر به عمه پروانه زدیم و برگشتیم خونه تا آقای پدر و شادان کارهاشون رو انجام بدهند و وقت نشد بریم روشا اینا رو ببینیم. دیشب به رویا زنگ زدم و گفتم آرش 2 روز نیست و اگه بخواد میتونم شنبه عصر برم خونه شون که گفت قراره روشا رو ببرند سرزمین عجایب و من هم باهاشون برم که گفتم شادان تا ساعت 4 مدرسه است و چون امتحان دارند نمیتونم بعد از مدرسه بیارمش خسته میشه و درساش میمونه. قرار شد اگه شنبه نشه برای روز دوشنبه قرار بزاریم. 

 خاله منیژ تهران خونه رهن کرد و قراره آخر هفته خرد خرد وسایلش رو جابجا کنه و به ما نزدیک میشه.

امروز شادان خانوم با موهای تل بافت صاف شده رفت مدرسه. 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۳٠ | ٤:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()