روز چهارشنبه تا سوار ماشین شدم تو پارکینگ متوجه شدم که کیفم همراهم نیست. از اونجاییکه شادان خانم کلاس ورزش داشت و دیر شده بود، بابا آرش گفت برو بیار فکر کردم غیر از موبایلم چیز دیگه ای ندارم که لازمش داشته باشم. مهم این بود که من ساک غذام که خیلی مهم بود تو این روزها همراهم بود نرفتم بیارم هر چند که توش یه قاشق داشتم وقراربود از سوپرمارکت الویه نامی نو بخرم .
تجربه جالبی بود هیچ اتفاقی نیفتاد و من خیلی با اعتماد بنفس از ماشین پیاده شدم و روی پل عابر مثل کسی داره پیک نیک با یه ساک رد شدم و اصلا به نگاه متعجب مردم به من که با لباس فرم داشتم سمت اداره میرفتم توجهی نکردم و رفتم سرکار.
   بعنوان یک تجربه میگم گاهی لازمه از این قیود که بدون کیف ، ساعت، موبایل ، کیف لوازم آرایش و ... نمیشه بیرون رفت یا سرکار خودمون رو رها کنیم و این مدل رو هم حداقل یکبار تجربه کنیم. هیچ اتفاقی نمیفته برای من احساس سبک باری و نشاط بهمراه داشت. 
یک روز بدون موبایل که خیلی خوب بود و من این حس رو قبلا هم تجربه کرده بودم ولی کیفم قبلا همراهم بود .
 از این به بعد تو خونمون قرار بر این شده که از لحظه ای که میرسیم خونه موبایلها خاموش بشه و کسی نه باهاش بازی کنه ، نه ایمیل چک کنه یا با این وایبر وقت گیر سرش رو گرم کنه.  دلمون واسه زندگیهای دهه شصت که حریم خصوصی معنی بیشتری داشت تنگ شده ، هر کجا باشی پیدات نمیکنند و میتونی سرت رو به کاری گرم کنی و دلیلی برای توضیح دادن در مورد اینکه جایی هستم و باز ازت بپرسن جایی یعنی کجا؟ نداری. از این جمله بیخود که یعنی کجایی؟ بعضی هم بهشون بر میخوره بگی بیرون هستم و خودم باهاتون تماس میگیرم . ممکنه مخترع موبایل اهداف بزرگی از اختراع این وسیله در سر داشته ولی کم کم فرهنگ استفاده از اون تحت الشعاع قرار گرفته و بیشتر به وسیله ای برای ردیابی آدمها و تجاوز به حریم خصوصیشون تبدیل شده.


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()