امروز صبح  هوا خیلی دل انگیز بود . از دیروز که هوا ابری شد و نم نم بارون زد و هوا رو عشقولانه کرد حس پاییز رو گرفتیم. احساس کردم دیگه نق نق در مورد اینکه آی مردم کمتر آب مصرف کنید وگرنه بی آبی در انتظارتونه رو کمتر خواهیم شنید. نمیدونم چرا اونهاییکه باید کارها رو اصولی انجام بدن کارهای اولیه و کلیدی رو انجام نمیدن ولی همه باید احساس وظیفه کنند و کارهای ثانویه و در درجه دوم اولویت رو دیگران انجام بدن.
بگذریم ، هر چه بود خدا رو شکر هوا داره پاییزی میشه و بارونی و همه از این بابت خوشحال.  وقتی امروز صبح با شادان خانوم از در ورودی اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و منتظر بودیم تا ماشین گرم بشه  شادان برگشت بهم گفت :این رنگ رژ خیلی کم رنگه من جای شما باشم ، رژ پر رنگتری میزدم مثلا قرمز. گفتم : اون رنگ مناسب اداره نیست برای خونه خوبه. خیلی شیک برگشت و تو چشام نگاه کرد و پرسید : مامان ، برای اینکه خونه دار بشم چه رشته ای باید  تو دانشگاه بخونم ؟ گفتم : یعنی چی؟
گفت : مامان ، برای خانه داری چه رشته ای میخونند ؟ گفتم هیچی تو طی سالها دخترا  از ماماناشون کارهای مختلف رو یاد می گیرند مثل غذا پختن ، جمع آوری کردن ، تربیت بچه ها و خیلی کارهای دیگه که خانومها تو خونه انجام میدن.
گفت : خوبه پس من خونه دار میشم !!!!!


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٢ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()