مدتها بود شادان گیر داده بود میخواد بره تست صدا بده تو موسسه " گویندگان جوان " یا همون "گلوری". حالا این ریشه اش از کجاست رو میگم.
 

گروه گلوری اینترتینمنت که خیلی از انیمیشن های زیبا رو دوبله میکنن از جمله "هورتن" که تو تلویزیون خودمون با صدای زنده یاد "مرتضی احمدی" داغ داغ پخش شد یا "سرمای خفته" یا همون "فروزن" که محشره ، تو سینما پردیس قلهک آخر هفته ها بعضی از کارهاشون رو دومرتبه پخش میکنن و عوامل دوبله میان رو صحنه و تکه هایی کوچیک از انیمیشن هاشون رو اجرا میکنن و بچه ها باهاشون و کارشون آشنا میشن و عکس یادگاری میندازن. اوایل مهر و آبان پارسال تو پردیس کورش هم برنامه داشتند و آخر انیمیشن فروزن شادان خانوم وقتی که رفت عکس بگیره و امضا ، آقای "هومن خیاط" از شادان اسمش رو پرسید و شادان خانوم جواب دادند. همون موقع ایشون گفتند : عجب صدایی، به به . من هم به ایشون گفتم که شادان اتفاقا به من گیر داده بود بیارمش تست صدا بده من جدیش نگرفتم . ایشون هم جواب دادند : صداش خیلی خوبه جدیش بگیرید.
و این شد که شادان خانوم 7-8 ماهی به من پیله کردن و بالاخره من شنبه این هفته مورخ 16 خرداد بردمش تست صدا بده. روز جمعه از آقای پدر خواهش کردم ببره ما رو آدرسشون رو ببینیم و یاد بگیریم و شنبه ( این هفته به خاطر ارتحال شنبه افتاده بود وگرنه همیشه پنجشنبه صبح تا 2:30 ظهر تست میگیرن ) مرخصی ساعتی گرفتم و ساعت 2 بردمش اونجا. به خانم منشی گفتم اگه میدونستم اینقدر خلوته دیرتر میومدم که لبخندی زدن و گفتن زود نیومدین خوبه زمانتون. بعد از اینکه وجه رو ازم گرفت گفت : بفرمایید بالا. تا رفتیم بالا متوجه منظور ایشون شدم.طبقه بالا که رفتیم تازه فهمیدم ایشون چی گفتن یه سالن کوچیک دورتادورش صندلی چیده بودند و 5-6 نفری هم ایستاده بودند. شماره ما 138 بود و تازه  120 منتظر بود که بره تو استودیو. روی دو تا میز چند تا کاغذ بود که 4 تا متن داشت و داوطلبها میبایست از روی اونها میخوندند و خودشون رو آماده میکردند . اولین متن " منت خدای عز و جل " گلستان سعدی بود ، دومی یه شعر بود مثل شعر نو ، سومی یه متن اخباری در مورد زلزله بود و چهارمی یه متن از زبون یه بچه ای بود که در بازار مادرش تصادف کرده بود و داشت اون ماجرا رو تعریف میکرد.
بعد از حدود 45 دقیقه نوبت شادان خانم شد. شادان تمام متن ها رو با اعتماد به نفس خوند  و گفت که آماده ست. رفتیم داخل استودیو یه خانمی پشت به در نشسته بود و من به محضی که دیدمش شناختمش. سلام کردم و گفتم : سلام  خانم .... . ایشون بدون اینکه سرشون رو از کاغذهایی که داشت مینوشت برداره جوابمو دادند و گفتند لطفا برید آماده شید. جواب دادم که من نمیخوام تست بدم دخترم میخواد. یه نگاهی به شادان کرد و یه نگاه به ورقه کرد و اسم و فامیل رو خوند و  گفت: میگم چهره ت آشناست خوبی ؟( آخه شادان با ایشون عکس یادگاری انداخته بودند بعد از اکران رام کردن اژده های سرکش و  بعدش فهمیدیم چند سالی با بابا آرش همکار بودند )  بعد برگشت و با من سلام و حوالپرسی کرد و از شادان پرسید بابا چطورن؟ حالا برو هدفون رو بزار تو گوشت و آماده شو و متن شماره 4 رو بهون . شادان خوب و روان خوند و بعد گفت که یه شعر بخونه و تموم شد. وقتی میخواستیم بیاییم بیرون با من و  شادان دست داد ودختر خانوم  روبوسید و بهش گفت  که شادان صدات خیلی خوبه اگه قبول نشدی ناراحت نباش 2-3 سال دیگه که یه کم بزرگتر شدی، بازم بیا تست بده و اونموقع حتما قبول میشی چون صدات خیلی قشنگه. ازشون پرسیدم من فکر میکنم تست بچه ها تو این سن یه کم سر کاریه .ایشون گفتند که واقعا ما از همه ی صداهای خوب استقبال میکنیم.  خود من که اونجا منتظر نشسته بودم تمام مدت تصور میکردم که شادان 9 ساله با خانمهای بزرگ اگه بخواد همکلاس بشه و دوره ببینه اصلا درست نیست. ممکنه چیزهایی بشنوه و با مسائلی برخورد کنه که براش خیلی زود باشه . کوچکترین دخترخانمهایی که از شادان بزرگتر محسوب میشدند فکر کنم کلاس 9-8 بودند و بقیه خانمهای بزرگ 20 سال به بالا .
بالاخره شادان تو رقابتی که دوست داشت شرکت کرد و برای ما اصلا قبول شدن یا عدم قبولیش مهم نبود . فقط اینکه شادان برای کاری که دوست داشت انجامش بده تلاش کرد و فکر نکرد که الان موقعش نیست و باید صبر کنم . شرکت در اون رقابت و محیط رقابتی رو تجربه کردن از همه مهمتر بود.
دیشب اسامی کسانی که 16 خرداد تست داده بودند رو اعلام کرده بودند و این سری از همیشه کمتر قبول شده بودند 3 نفر خانوم و 4 نفر آقا که براشون آرزوی موفقیت می کنم.
شادان با شنیدن اینکه قبول نشده اصلا ناراحت نشد و گفت که تو فکر اینم با هلیا ( دوستش) کتاب صوتی ضبط کنیم و وبلاگ درست کنیم و بفروشیمشون ، من بشم مدیر دوبلاژ و هلیا ، سرپرست گویندگان.


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٢٠ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()