بعداز مدتها فرصتی دست داد تا به اینجا سر بزنم.

من همیشه معتقدم  نیمه دوم سال وقت سر خاروندن برای ما مادرهای شاغل بیشتره علیرغم اینکه بچه ها مدرسه میرن و بدو بدوها بیشتر میشه ولی وقت فراغت و چرخوندن و پایین بردن برای دوچرخه سواری و تو محوطه بازی کردن کمتر میشه در نتیجه من وقتم در خونه برای نگارش مطالب بیشتر میشه.


امسال تابستون شادان همچون دو سال قبل کلاس های تابستونی اداره رو  رفت و علاوه بر اون کلاس تمبکش هم براه بود. از امسال اول تابستون براش معلم خصوصی زبان گرفتم و هفته ای یکبار میره خونه ی ایشون. خوبیش اینه که قبلا توی مهدکودکشون تیچرشون بوده و شادان باهاش دوسته و احساس راحتی میکنه و از ان مهمتر ایشون خواهر استاد تمبکشون هستن و من با خیال راحت یه دختر به جمع خانواده اونها اضافه کردم.

چند شب پیش یعنی دقیقا جمعه شب ما رفتیم تالار وحدت کنسرت سازهای کوبه ای گروه نایریکا. استاد شادان جون خانوم مهزاد هم توی اون گروه بودند. ایشون هم تمبک, دف, کوزه, تمپو و ضرب زدند و فوق العاده بودند. جای همگی خالی خیلی خوب بود. توصیه میکنم دفعه بعد که کنسرت داشتن حتما برید مطمئنا  لذت خواهید برد.

این روزها بیشتر کلاسهای شادان با آرمیتا برگزار میشه و این بدین معناست که در ماههای اینده در آموزشگاه با بچه های دیگه مه زاد جون اجرا خواهند داشت.

تازگیها شادان ابراز علاقه میکنه که میخواد پیانو بزنه و میگه که علاقه داره. منهم گیر دادم که تا نبینم تمبک رو تمرین میکنی , ساز دیگه ای ثبت نامت نمیکنم. هر چند آقای پدر هم این نظر رو دارند که تمبک باید با ساز دیگه ای زده بشه تا خودش رو نشون بده و گوشنوازیش رو تجربه کنی.

بگذریم, هفته پیش روز چهارشنبه آقای ÷در تشریف میبردند همدان ماموریت و ما هم ایشورو همراهی کردیم. قبلا 20 سال پیش با مامان و خاله ی بزرگم که خدا رحمتشون کنه و امیرحسین ( برادر کوچیکم که اون موقع 2 سالش بود ) رفته بودم همدان , ولی از اونجاییکه همسر دختر خاله ی من پزشک بودند و در یکی از روستاهای بین همدان و اسدآباد طرح میگذروندند ومن شهر همدان رو درست و حسابی ندیده بودیم و فقط ازش گذری رد شده بودیم . این سری که رفتیم خیلی از اونجا خوشم اومد احساس کردمشعبه دوم شهر شیرازه. همه مردم بعد از تاریکیهوا میزدند از خونه هاشون بیرون و گردش و تفریح. یه چیز خیلی مهم اینکه آسمون شهرشون آبیه آبی بود چیزی که تو تهران خیلی خیلی کم میبینی یا غباره یا آلودگی هوا یا وارونگی هوا تو زمستونها.

هتلی هم که رفته بودیم ( هتل پارسیان ) خیلی خوب بود از شلوغیهای وسط شهر دور بود و پشتش پر از درخت و روبروش هم پارک رنگین کمان که ما فرصت رفتن به اونجا رو پیدا نکردیم. گنج نامه و آرامگاه بوعلی سینا و بابا طاهر روو دیدیم و در آخر یک سری به لالجین زدیم و غار علیصدر رو گذاشتیم برای نوبت بعد که زمان بیشتری در اختیار داشته باشیم. از لالجین شادان سوغات اون شهر سوت بلبلی خرید و من چند تا ظرف میناکاری زیبا به عنوان یادگار اون شهر.

کلا ما معتقدیم که به هر جاییکه سفر میکنیم یه چیز کوچولو به یادگار بیاریم و تو ویترین بذاریم چون  خاطرات ما از سفرهامون ما دیدن  اونها زنده میشه.

توی مرداد یه سفر سه روزه هم رفتیم شهسوار که خیلی گرم بود و فقط باید زیر کولر میبودیم یا میرفتیم تو ارتفاعات دوهزار یا سه هزار زار. خاطره جالب اینکه کلی تدارک دیدیم برای ناهار بریم جاده سه هزار و صبح زود باآرش رفتیم بازار و مرغ خریدیم برای جوجه کباب و  آوردیم خونه توی مواد خوابوندیمش و برنج رو درست کردیم با مخلفات و ..... . با دایی ابی و خاله فریده ساعت 11:30 حرکت کردیم . تا رسیدیم و جای مناسب پیدا کردیم یکساعت و نیمی طول کشید. اومدیم از پشت ماشین وسایل ررو خاای کنیم دیدیم ای دل غافل جوجه ها رو جا گذاشتیم. بابا آرش با دایی ابی برگشتن خونه و تا جوجه ها رو آوردند شد ساعت 2 و ناهار رو که خردیم و تموم شد ساعت 3 بود. استراحتی کردیم و برگشتیم شهر. اونجا هوا خیلی مطبوع بود ولی توی شهر تمام لباس ها از گرما و شرجی خیس  میشد و می چسبید به تن آدم.

الان هم که در حال و هوای تدارک جشن تولد شادان جون هستیم .امسال میخواست 12 شهریور جشن بگیره که دیدیم مثل پارسال خیلی از دوستاش مسافرتند و از اینرو انداختیم 2 مهر تا  همه از سفرهاشون برگشته باشند.

میخواستم این جمعه برای فامیلها تولد بگیرم که دیدم مامان و خاله ها روز 13 شهریور  که میشه تولد خودم) عروسی دعوتند و هیچی دیگه منصرف شدیم.

پ.ن : روز 5 مرداد یه خانم زیبا به جمع نوه های خانواده ی مادری اضافه شدند. ثمین خانوم , دختر تنها پسر خاله متاهل بنده.

پ.ن 2: بابا هفته قبل دوشنبه رفتند پیش شاهین.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٩ | ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()