تصور کنید ساعت ۴ بعد از ظهر توی گرمای مرداد ماه برسی خونه در حالی که داره چیک چیک ازت عرق میچکه و دنبال یه مفری هستی که خودتو خنک کنی . شادان خانوم محبتش گل کنه و بخواد بیاد یا کنارت بشینه یا بخواد بغلت بشینه.  

 

احساس میکنی اتو رو چسبوندن به تنت.

جه حس قشنگی آرزوی فرار از دست محبتای بی شائبه دختر خانوم.

داشتم عکسای دوربین عکاسی رو میدیدم به یه نکته جالب برخورد کردم.

تمام عکسای شدان خانوم از خرداد تا به دیروز ۱۹ مرداد ۸۹ با یه شورت بوده. فقط شادان یه کم بزرگ شده. 

20/05/1389



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱/٥ | ۸:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()