سلام

همونجور که قبلا هم اشاره کرده ام آخرین دوشنبه هر ماه توی مهدکودک جشن تولد دارن و دیروز 25 مهر بچه ها با شور و حال مضاعفی به مهد رفتن. ( روزهای دوشنبه اونجور  که از صحبتهای شادان جون  متوجه شدم  اسکیت و شطرنج دارند مثل روزهایی که تو مدرسه ورزش داشتیم و بهمون خوش میگذشت ).

شادان از یکشنبه که رفتم دنبالش ذوق فردا ( دوشنبه ) رو داشت و پشت سرهم عین گوینده های رادیو پیام هر چند دقیقه یکبار اعلام میکرد : فردا تولد علی الفت ه.

با اینکه کمی سرماخوردگی داشت و بینیش مدام کیپ میشد هر چی گفتم دوشنبه رو بمون خونه استراحت کن به گوشش نرفت و گفت هم فردا تولد داریم و هم عمو سالار. از اونجاییکه عشق یادگیری اسکیت رو داره و به تصور خودش از دوستاش عقبه به هیچ عنوان غیبت روز 2شنبه به کتش نمیره که نمیره.

یکشنبه روز پرمشغله ای بود:

1- صبح ساعت 6 بیدار شدیم و حدودای 7:20 بردمش مهد و ساعت 3 رفتیم دنبالش با آرش آوردمیش خونه.

2- بعد از یه کمی استراحت 4:50 دقیقه بردمش کلاس ارف ساعت 6:15 اومدیم و سر راه آرش رو سوار کردیم و رفتیم خونه مامان شلان برای خداحافظی با دایی شاهین.

3- شادان ساعت 8 خوابید و همچنان ما منتظر شاهین بودیم که از دکتر کایروپرکتیک نیومده بود و  12:30 شب برگشتیم خونه و نصفه های شب شادان جون منو بیدار کرد که نمیتونه نفس بکشه و یکساعتی بیدار بود. با تمام این شرایط خانوم صبح زود منو از خواب بیدار کرد که مهدش دیر نشه.

دیروز ظهر شادان خیلی شاد و شنگول اومد و ابراز رضایت کرد از اینکه خیلی تو تولد بهشون خوش گذشته و اسامی دوستای همکلاسشو که تولدشون توی ماه مهر بوده رو اعلام کرد. منم بدم نمیاد بعنوان یادگاری امسال آخر هر ماه اسم دوستاشو بنویسم تا هم اسم دوستاشو فراموش نکنه و هم یه جورایی خودم بدونم چند نفر تو کلاسشونن و چند نفر بزرگتر از شادان وجود دارن . یه مقایسه ای بین هیکلهاشون هم میکنم نیشخند آخه ماشاا... علی الفت رو هر کی ببینه فکر میکنه کلاس سوم دبستانه و به قول آرش دچار بلوغ زودرس شده - هر وقت که بغل شادان می ایسته هیچ بنی بشری نمیتونه تصور کنه این دو تا با هم همکلاسن اونم تو مقطع پیش دبستانی .  

به هر حال دیروز تولد این بچه ها بوده :

علی آقای الفت - امیرحسین تورانی - بردیا شافعی - احسان خوش بویی - نیکان عظیمی و خانوم خانوما سوگل گلشنی قلب

تولد همه مهر ماهیها و بچه هایی که اسمشونو نوشتم و مهمتر از همه دوست خوبم که هر وقت میبینمش خیلی چیزا ازش یاد میگیرم  " سمیرا خانوم گل " مامان هانا جون مبارک باشه . ماچمژهماچمژه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٦ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()