دختر قشنگم دوست دارم مطالبی رو که میخونم و به نظرم آموزنده اند ،اینجا برات بنویسم. قبلا هم گفتم که من از این وب بعنوان دفترچه خاطرات استفاده میکنم تا با خوندن اون لذت ببری.

   این مطلب رو چند روز پیش یکی از دوستان خوبم برام فرستاده بود که با خوندنش کلی خوشحال شدم اول برای خودم بعدش برای تو که تک فرزندی و هر از چند گاهی از من میپرسی که چرا خواهر یا برادر نداری.

   بخون قشنگه حتی اگه اون موقع هم بخونی و به نظرت مسخره بیاد ولی وقتی به سن الان من برسی کلمه کلمه اش برات معنی واقعی  پیدا میکنه. شاید هم هیچ گاه درک کاملی ازش نداشته باشی ولی من که الان برادر دارم و فامیل ، فکر میکنم این جملات خیلی به درد من میخوره و یه جورایی حرف دل منم هست .  

 

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست

برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد

دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود
با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند
 به دوستانمان میتوانیم
بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم :  امشب نیا حوصله ندارم
با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم  می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم
 با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم 
با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.
 
قلبدخترم ، دلبندم این مطالب نکته های ظریفی است که بد نیست در نظر  داشته باشی و بدانی که نداشتن خواهر ، برادر یا دختر خاله و پسرخاله  مصیبتی عظیم و دردناک نیست .بگرد و دوست  یا دوستان خوبی انتخاب کن  تا تو هم  از بودنشان احساس دلگرمی و خوشبختی بکنی. لبخند
 
                                          مامان  
 


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٤ | ٧:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()