2 روز پیش مداد رنگیهای شادان گم شده بود و یه قطره آب شده بود رفته بود تو زمین. هر چی گشتیم پبدا نشد که نشد. قبلش بهش گفتم شادان جون مداد رنگیهاتو جمع کن. قهر میکنن و میرنا. محل نذاشت که نذاشت. بعدش هم که با کیفشون یه قطره آب شده بودن و رفتن توی زمین.

صبح دیروز وقتی داشتم شادان رو بیدار میکردم دیدم لای لحاف بزرگشه که استفاده نمیکنه. یواشی قایمشون کردم و عصر که رفتم مهد دنبالش به نازنین جون گفتم و اونم یه نمایشی اجرا کرد که من خودم هم باورم شد.جلوی من به شادان گفت که دیروز یکسری مداد رنگی رفته بودن پیش آقای گیلی بیلی ولی نگفتن که از طرف کی اومدن ولی این رو هم گفتن که اگه صاحبشون دومرتبه جمعشون نکنه اسم صاحبشون رو هم میگن.چشمک

شادان فقط نگاه کرد و بعدش با سکوت اومد بیرون. وقتی رسیدیم خونه دیدم شادان با عصبانیت داره میگه : گیلی بیلی یه عروسکه .اون که حرف نمیزنه. فکر کردید من خرم؟ تعجب     



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٧ | ٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()