علیرغم سالهای گذشته که تو ماه بهمن فقط تولد بابای شادان خانوم بود امسال به مبارکی و میمنت از اوایل بهمن گل دختر ما جشن تولد دعوت شده جریکه الان که نیمه بهمن ماه دختر خانوم 3 تا تولد بغیر از تولد آقای پدر که خودش میزبان بوده رفته و یکی دیگه هم برای شنبه 22 بهمن دعوت شده. 

   اولین کسی که شادان خانوم رو به تولدش دعوت کرد آقا پارسا بود . خاله شهره اول قرار بود 13 بهمن تولد بگیره که با توجه به اینکه تولد گل پسر 3 بهمن بود دیگه خیلی دیر میشد و انداخت 6 بهمن.

دو روز پس از اون فرانک جون مامان رسا رستمی همکلاسی شادان خانوم توی مهد هم برای همون روز 6 بهمن از ما ( شادان جون و مامان و بابا ) دعوت کرد که تو جشن تولد گل پسر حضور داشته باشیم.

سومین نفر هم خاله سمیرا بود و روز 14 بهمن از شادان خانوم برای جشن تولد هانا خانوم جون از ما دعوت کردن . من بعنوان دوست سمیرا جون و شادان خانوم بعنوان دوست هانا خانوم.

بماند که روز 10 بهمن تولد آقای پدر ، آرش خان بود و شادان ذوق و شوق این رو داشت که برای بابا جونش تولد بگیره.

اینکه روز 6 بهمن چجوری2 تا جشن تولد رفتیم بماند. اول قرار بود بریم تولد رسا و بعد بریم تولد پارسا ولی از اونجاییکه ماشینمون تا 5شنبه هنوز پلاک نشده بود اونهم مشکل مضاعفی برای هماهنگی بوجود آورده بود.

ماشین رو صبح پنجشنبه پلاک کردیم و اول آرش ساعت 4 ما رو رسوند خونه شهره اینا و ساعت 5:30 از خونه شهره اینا اومدیم بیرون و رفتیم سمت خونه رسا اینا. شادان پارسا واقف رو بعد از ماهها میدید و دلش خیلی برای دوستش تنگ شده بود جوریکه موقع خداحافظی حاصل دلتنگیشون رو به والدینشون نشون دادن . تولد رسا  از دخترا شادان و روژین کریمی و از پسرا پارسا تاجیک ، پارسا واقف ، نیکان عظیمی که آبله مرغون گرفته بود و نیومده بود ، مانی مهدیزاده و یکسری مهمون که دوستای خانوادگی رسا اینا بودن مثل ونداد و رها خانوم و 2-3 تای دیگه.     

هر دوتا تولد رو شرکت کردیم و شادان جو زده از تولدها تصمیم گرفت برای باباش جشن تولد بگیره و از همه دعوت میکرد که 2 شنبه تولد بابامه و حتما هم بیاین خونه ما ، خونه مامان نازی تولد نیستها خونه خودمونه.

خلاصه دوشنبه من و شادان موندیم خونه و تدارک جشن تولد بابا آرش رو دادیم. شام ته چین مرغ و لوبیا پلو گذاشتم و با شادان خانوم خونه رو با بادکنکهایی که شادان خانوم خریده بود تزیین کردیم. جالب اینکه شب قبلش با هم رفته بودیم شیرینی فروشی و شادان خانوم 10 هزار تومن فقط شمع خرید و آرش داغ کرده بود که 7-8 تا شمع میخواهیم چیکار؟

خدا رو شکر جشن تولد بابا آرش هم به خوبی و خوشی تموم شد و از تمام شمعها استفاده بهینه شد. مهمونای اون شب هم عمه و بیژن خان – پریسا و مهراد – مامان و بابا حسین و مامانازی و عمو اشکان بودن.

دیشب هم تولد هانا خانوم جون بود و با شادان خانوم جون شیک کردیم و رفتیم خونشون. به شادان و بچه ها خیلی خوش گذشت و خاله سمیرا سنگ تموم گذاشته بود . همه چیز مرتب و به موقع اجرا شد و آخرش هم خاله سمیرا به تک تک بچه ها یک کیسه نایلون میداد که شامل مداد رنگی و برچسب و قطب نما و خودکار بود که خودکارش چشم منو خیلی گرفت قرمز بود با در و تهش یک خوشه موز بود. تو تولد هانا ، آوا کیهانی ، هستی مقنیان ، هستی رحیمی زاده ، حسام ، آرمیتا ، فرنوش ، آریانا بودن که نصفیشون بچه های ودا بودن و نصفشون بچه های ایران مهر.

روز چهارشنبه هم مامان فرداد همکلاسی شادان تماس گرفت و شادان جون رو برای روز شنبه 22 بهمن ساعت 11 صبح تولد آقا پسر دعوت کرد و ما رو شرمنده کرد. من هنوز مامان فرداد رو ندیدم و ان شا ا.. این توفیق  هفته آینده رخ خواهد داد.

آرش دیشب میگفت چه ماهی شده بهمن. قبلا دنبال تولد میگشتیم تو ماه بهمن حالا خدا رو شکر از اول ماه به تولد وشادی.

حالا ممکنه برای  روز 28 بهمن هم تولد آروشا خانوم شادان دعوت بشه که این در تقویم 5 ساله شادان جون یک رکورد حساب میشه. تولد همگی مبارک.

   

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ | ٧:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()