امروز شادان خانوم یک رکورد جهانی ثبت کرده ( البته در حیطه مسایل خودمون ).

واقعا فوق العاده بود.

ساعت 7:10 دقیقه بیدار شده و به سرویس که ساعت 7:18 دقیقه هم میاد رسیده.

وقتی هم از خواب بیدار شد مثل هر روز ناز و اداهاش رو هم داشته کش و قوس دادن به بدن عزیز و گیر دادن که من لباس زیرم حتما باید با شلوارش یکی باشه و هر چی من گفتم دیشب بهت گفتم از پات در میاری جلوی چشم بزار من نمیدونم کجاست به خرجش نرفت که نرفت. گیر هم داده بود و رفت شلوارش رو پیدا کرد اونهم از زیر میز . جالبیش اینجاست که زبون دراز به من میگه : اگه چشماتو باز کرده بودی میدیدیش. ابرو

حالا زمان بگیرید :

1- شلوار زیرش رو پوشیده

2- شلوار رویی رو پوشیده

3- جوراباشو پاش کرده 

4- بلوز بافتنیش رو تنش کرده

5- کلاه و شال گردن و کاپشن رو هم اضافه کنید

6- حالا پوتینهاش

7- از پله های دو طبقه بیایم پایین و

در خیابونو که باز کنی ببینی یهو سرویس رسید.

نمیدونید چقدر ذوق زده شدم آخه به شادان تو پله ها میگفتم اگه ما به سرویس برسیم حتما یه رکورد جهانی رو به ثبت رسوندیم و ایشون هم با اعتماد به نفس کامل جواب داد که حتما میرسیم مامان مطمئن باش.

تنها کاری که از حاضر شدن شادان خانوم موند درست کردن موهاش بود که اونم من تندی شونه شادان جون و  2 تا کش سر و دو تا گل سر کیتی گذاشتم تو  جیب پالتوم و بهش گفتم اگه رسیدیم به سرویس موهاتو درست میکنم و توی سرویس مثل یک خانوم به تمام عیار نشست و موهاش و مدل خرگوشی درست کردم.

تازه یادم رفت بگم که دنبال جعبه گل سراش هم میگشت چون به نظرش کش سر سفید بیشتر از سرخابی به لباساش میومد .

تازه اش هم با هم که از سرویس پیاده شدیم کلی توی راه  تا برسیم به پل هوایی حرف زدیم و خندیدیم که فکر کنم ماحصل همون رکورد زدنه بود.

جالبتر اونکه روی پل هوایی ازش فیلم و عکس هم گرفتم و خانوم رو رسوندم مهد- با نازنین جون صحبت کردم که بعد از زنگ رسیدن شادان بدلیل اینه که ما با سرویس میایم و ایشون هم گفتن که 5 دقیقه دیر رسیدن اصلا مساله ای نیست و موقع خروج از مهد با مامان علی الفت روبرو شدم و یه صحبت کوتاهی با هم کردیم و دومرتبه همون مسیری رو که اومده بودم برگشتم تا جایی که از سرویس پیاده شده بودم ( دم در اداره ) و ساعت 7:41 دقیقه هم کارت زدمفرشته

فکر میکنم ان شاا.. امروز روز ویژه ایه همه چیزش با برکته فرشتهمژهمژهمژهفرشته

 

     اینم اون عکسی که ازش انداختم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ | ۸:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()