سلام

 طبق دعوتی که مامان فرداد از ما و شادان جون کرده بودن روز شنبه 22 بهمن حماسه ای دیگر آفریدیم و به کوری چشم دشمنان در جشن تولد شرکت کردیم.

با شناختی که من از شادان دارم معمولا از دوستاش تعریف خاصی نمیکنه مگر در موارد خاص.  به طور مثال یک بار از شادان پرسیدم  : شادان جون شما تو کلاستون هانا دارید؟ با خونسردی کامل گفت : داریم هانا ع...  و راهشو کشید رفت.

از اونجاییکه که که آقا فرداد رو ندیده بودم روز پنجشنبه از شادان پرسیدم که شادان جون شما و فرداد تو یک گروهید ( منظورم تو مهد بود )؟

شادان : نه ولی فرداد دوست خیلی خوب منه. خیلی دوستش دارم. هر وقت میگن وقتتون آزاده من همیشه میشینم صندلی کناری فرداد یا باهاش یازی میکنم آخه دوستش دارم. قلب قلبقلبقلب البته اونورم هم ایلیا روان آور میشینه. این جمله من و پدرش رو بیشتر کنجکاو کرد که گل پسر رو هر چی زودتر ببینیم.

از اونجاییکه شادان دوست نداره دیر به جشن تولدهایی که دعوته برسه ساعت 11:05 دم در تیراژه بودیم و یه جورایی درست پشت سر میزبان با 2-3 دقیقه فاصله رسیدیم.

به به گل پسرو دیدم و تو دلم به سلیقه دختر خانوم صد بارک ا.. گفتم. خوش قد و بالا و خوش تیپ و مودب. با مامان و مامان بزرگ گلش هم آشنا شدم. آرش یکساعت بعد اومد که اگه نمیومد سرش بی کلاه مونده بود چشمک

القصه تو تولد این گل پسر غیر از بچه های مهد چشممون به جمال آقا پارسای واقف گل گلاب و مامان و باباشون هم روشن شد.

 دوستای شادان که تو جشن تولد حضور داشتن:

هستی زارع تیموری - هستی مقنیان - هستی رحیمی زاده - ایلیا روان آور - مانی مهدیزاده - روژان صادقیان - روژین کریمی - رسا رستمی - نیکان عظیمی - آرتین عبد امیری و بردیا شافعی

به بچه ها خیلی خوش گذشت هر جور که میشد  پریدن بالا و پایین - رقصیدن و دویدن و با صندلی ها  به صورت قطار دنبال هم کردن - شعر اسپانیایی خوندن و با شنگول بازی کردن  

شادان خیلی شیطونی کرد رفته بود پشت شنگول و  بهش دست میزد کفشش رو میخواست از پشت پاش در بیاره دست  آخر هم چون برای عکس قدش کوتاه بود و تو عکس نمیافتاد یه صندلی گذاشتم بغل دست شنگول تا توی عکس دسته جمعی بچه ها معلوم باشه و خانوم خانوما از روی کنجکاوی لباس شنگول رو از پشتش باز کرده بوده بنده خدا تمام مدت دستش به پشتش بوده که  لباسش باز نشه .

بعد هم 2 تا کارت جایزه گرفتن و کلی خوش گذروندن.قلب.بعد از قطار رفتن تو اون قسمتی که سرسره داره حدود 3 ربعی بازی کردن جوریکه شادان وقتی علیرغم میل باطنی اش از اونجا اومد بیرون لپاش رنگ لبو شده بود .

پس از اون شادان خانوم با هستی زارع تیموری و روژان صادقیان کلی بازی کردن و علاوه بر اون کارتی که باید ظرف یکساعت و نیم استفاده میشد از کارت دوم هم استفاده کردن و خیالشون که راحت شد که چیزی ته کارتها نمونده با گریه و ناراحتی برگشتیم خونه. شادان خانوم دل نمیکند و میگفت میخوام بیشتر بازی کنم.

جالب اینجا که وقتی نشست تو ماشین حتی نای پیاده شدن از ماشین رو هم نداشت و میگفت خسته ام و نمیتونم. پاش که رسید خونه ولو شد روی مبل و گفت خیلی گرسنمه ولی بیشتر از اون خوابم میاد.

شامش رو تند درست کردم و خورد ولی نذاشتم به اون زودی بخوابه چون خوابیدن همان و ساعت 11-12 بیدار شدن همان. تا ساعت 7:30 بیدار نگهش داشتم و بعد از اون کاری از دست من بر نمیومد. بیهوش شد ولی جالبتر این بود که تمام مدت داشت توی خواب بازی میکرد و تحرک داشت. یک آن بلند میشد و مینشست و به اطراف نگاه میکرد و باز چشماشو میبست. تمام مدت داشت از اون سرسره رنگیها بالا میرفت و بازی میکرد. این چیزیه که وقتی از خواب بیدار شده بود و اطرافو نگاه میکرد بهمون گفت.

خلاصه خیلی بهش خوش گذشته بود و شاد و سر حال یکشنبه عازم مهد شد.

چند تا عکس

 شادان - نیکان و پارسا

شادان و روژان

آقا فرداد و بچه ها

شادان به اتفاق رسا و مانی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ | ۸:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()