از تولد فرداد برگشته بودیم خونه و شادان از خستگی ولو شده بود رو مبل و نا نداشت تا دستشویی بره. خمیازهخمیازهخمیازهخمیازه

گل دختر ما در مورد دوستاش و مهد و هر چیزی که براش اتفاق بیفته  صحبتی نمیکنه مگر خیلی ویژه باشه.

حالا تصور کنید شادان رو در اون حالت و با این خصایص یهو بیهوا برگشته میگه

 شادان :مامان دیدی فرداد چقدر شبیه مامانش بود. خیلی خیلی شبیه بودن . مامانش خیلی خوشگل بود.قلبقلبقلب



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ | ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان شادان جون | نظرات ()