چهاردهم ...

پنجشنبه یه سر رفتیم خونه عمه پروانه, پریسا و نیکان هم اونجا بودن. ما گفتیم زود باید بریم فردا باید بریم کرج مراسم داریم.یول

شادان چسبیده بود به پریسا و پچ پچ میکردن , یهو پریسا غش کرد از خنده. گفت : شادان میگه چهاردهم , پونزدهم عمو ممده باید بریم کرج. ( شوهر خاله من رو میگفت خنده )

/ 4 نظر / 11 بازدید
پریسا مامان نازنین

عزیز دلم انشااللله به سلامتی امسال رو هم بگذرونن. باز شدن مدارس مبارک باشه[ماچ]

مامان پاتمه

سلام وای خدا مردم از خنده [قهقهه] چهاردهم پونزدهم دیگه چه مراسمیه؟؟ [نیشخند] مرسی به ما سرزدین از آشناییتون خوشحال شدم [بغل]