چی چی !!؟

 

سه شنبه پیش وقتی شادان رو بردم کلاس زبان و نشسته بودم تو ماشین رادیو گفت که هوای تهران در حالت اضطراره . وقتی رفتم دنبالش یه خانمی گفت که مدارس فردا تعطیلن. غصه ام گرفت گفتم ای داد فردا رو چیکار کنم هماهنگ کردیم و شادان خانوم قرار شد بره خونه مامانازی و من هم رفتم اداره.

عصر هم رفتم دنبال شادان و بردمش استخر و دوباره  بعد از شام رفتیم خونه مامانازی چون فکر میکردیم زوج و فرد باشه و شادان خانوم کلاس تمبک داشت. مامان نازی ناهار فسنجون درست کردن و شادان خانوم با اشتها خوردن. سر میز ناهار شادان بغل دست من نشسته بود جلوی بابا آرش و مامانازی ، بدون اینکه به من نگاه کنه گفت من عاشق این غذام ولی شما فقط سالی یکبار از اینا میپزید.آخ

قیافه من دیدن داشت چشمم از حدقه داشت میزد بیرون. گفتم مامان جان ، این غذای زمستونه و تابستونا نمیچسبه ولی اگه شما هر وقت دوست داشتید به من بگو برات درست میکنم .سبزآخ

اینجاست که بچه ها مادر پدرها رو تو بد مخمصه ای میندازن و چیزهایی میگن که اگر جایی باشن که رودرواسی هم داشته باشن ، پاک آبروشون رفته.

یاد خاطره خاله ام افتادم که یه مهمونی بزرگ بوده از طرف سازمان زنان اون موقع و خاله اشی من هم از اون خانومهای خیلی کلاس بالا بودن که با هرکسی دم خور نمیشده و با هرکسی غذا  نمیخورده و از اونجاییکه مجرد بوده لطفش گل میکنه دخترخاله بزرگم "پونه " ( دختر خاله منیژه ام 4 ساله بوده )رو که نوه اول بوده و خیلی هم تپل مپل و شیرین زبون بوده رو با مامان من میبرن جشن. وقتی میرسن همه از زن و مرد میریزن دورش و احساسات از خودشون نشون میدن گارسون سینی تعارف میکنه ، خاله اشی هم خیلی مهربون بوده و هرچی داشته و میخریده برای پونه و دیگران بوده میاد از پونه میپرسه که پونه جان شما چی میل داری؟ آب پرتقال میخوری ؟ پونه با تحیر میپرسه : آب پرتقال! آب پرتقال چیه؟ خاله اشی میگه : خاله جون آب پرتقال همونی که هر روز صبح میخوری نارنجیه رنگه وبوی خوبی داره . میگه من چیزی نخوردم که نخوردم شما هم تا حالا یه همچین چیزی که میگید به من ندادید . مامان من  میبینه پونه اصلا یادش نمیاد و میخواد قضیه رو جمع و جور کنه میگه ، خاله جان بستنی میخوری برات بیارم؟ پونه با حیرت مامان من رو نگاه میکنه و میگه : چی چی؟تعجب

خاله اشی من تا زمانی که زنده بودن از این خاطره با جلز و ولز یاد میکردن، شادان خانوم هم نه با اون شدت ولی ما رو جلوی مادربزرگش ضایع کرد.از خود راضی

  

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
سپیده عمه آریانا

عزیزززززززززززم . همیشه همینطور بوده همه بچه ها جلوی دیگران حرفهایی میزنند که آدم از حیرت دهانش باز می مونه[قلب][بغل][گل]