حمایت

  دیروز با بابا آرش و شادان خانوم رفته بودیم بیرون . موقعی که منتظر ایستاده بودیم تا تلفن دوست بابا آرش تموم بشه وقتی من دیدم اون آقا از تلفن دل نمیکنه از بابا آرش پرسیدم : .... ازدواج نکرده؟ بابا آرش جواب داد : نه عاقله دیگه.

در عین ناباوری شادان خانوم بلافاصله چسبید به من و رو به بابا آرش گفت : مگه مامان من چشه . مامان من خیلی هم خوبه مگه شما ناراحتید؟

بابا آرش هم جواب دادند: نه مامان شما خیلی هم خوبه و یه جورایی حرفش رو پس گرفت .

پ ن : شادان گلم از حمایتت ممنونم و امیدوارم بتونم مامان خوبی برات باشم. آرزوی بهترینها رو برات دارم.

این رو هم بگم که شادان خانوم برای بابا آرش هم جلوی من می ایسته و از باباش هم حمایت میکنه.

/ 0 نظر / 3 بازدید