کلی نوشت

سلام
بعد از مدتها برگشتم. الان که دارم مینویسم وجدان درد گرفتم فکر نمیکردم نزدیک نه ماهه که هیچ پستی نذاشتم. بزارید به حساب باز شدن مدارس و گرفتاری.
واقعیت اینه که امسال به خاطر تغییر محل کار آقای همسر بیشتر کارای شادان و رفت و آمد افتاد گردن خودم و منم که پیزوری آخرای هفته کاری وا میرفتم. چهارشنبه ها از صبح که بیدار میشدم میگفتم وای چجوری تا 7 شب سر پا باشم چون شادان بعد از مدرسه با مامان نازی کلاس حرکات اصلاحی میرفت من ساعت 4 میرفتم دنبالش میبردمش خونه یه نیمرویی چیزی میدادم بخوره بعد میبردمش کلاس شن از ساعت 5 تا 6:30.( این کلاس شنا مربوط به اداره س و شادان دو سالی هست که تو گروه شنای اونجا عضوه و الان پروانه کار میکنن ).
تا اواخر آذر شادان روزهای فرد،  کلاس زبان از ساعت 4:30 تا 6 هم میرفت که واقعا هلاک میشد .از اونجاییکه برای ساعت 2:45 تا 4:15 کلاس تو سطح شادان نداشتن و میگفتن تا یکسال دیگه هم این کلاس ساعتش تغییر نمیکنه. از طرفی بهم گفتن شادان جون خیلی شیطونه و تمام بچه ها گوششون به حرفهای شادانه تا کلاس رو بریزن به هم. ما هم با همفکری همسر گرامی به این نتیجه رسیدیم از اونجاییکه شادان واقعا خسته میشه و به درسهای مدرسه اش نمیرسه بهتره ترم زمستون دیگه کلاس زبان ثبت نامش نکنیم.
از همه اینها بگذریم ، سال تحصیلی 1393-1394 با تمام فراز و نشیبهاش تموم شد و شادان از کلاس سوم دبستان فارغ التحصیل شد.
دومرتبه کلاسهای اردوی تابستانی اداره ثبت نامش کردم و تا قبل از ماه رمضان شنبه و دوشنبه ها کلاس داره. همچنان کلاس تمبکش رو میره با مهزاد جون و از اول خرداد با مهتاب جون کلاس خصوصی زبان داره.
حالا اینو داشته باشید تا من ماجرای شادان و تست صدا رو بنویسم.
/ 1 نظر / 45 بازدید
نیلوفر

سلام سایت بسیار زیبایی دارید