جشن کارنامه

سه شنبه 30 اردیبهشت جشن پایان سال مدرسه بود و شادان اینا رو بردن پارک جوانمردان اردو و بعدش هم بهشون پیتزا دادند خوردند و رسما تعطیل شدند.

روز شنبه 3 خرداد هم جشن کارنامه ساعت 11 تا 12:30 داشتند که بچه ها طبق برنامه ریزی قبلب که داشتند چند تا شعر به فارسی و انگلیسی و قرآن اجرا کردند که بسیار زیبا بود. با خانم نیری عکس انداخت و به خانوم گفتم که بچه های کلاس سوم گفتند اگه روز آخر مدرسه کلک بزنید و گریه کنید خانومتون رو با شما میفرستن کلاس سوم. خانوم نیری فقط لبخند زدند و چیزی نگفتند.

برای ایشون و تمام معلمهای خوب و زحمتکش آرزوی سلامتی و طول عمر دارم.

بعد هم گفتند که برای کلاسهای تابستون برید دفتر درخواستهاتون رو بگید و مانتوهای سال بعدش رو بگیرید. من بردم مانتوی شادان رو سایز کردم و از انجاییکه پول همراهم نبود دادم فرداش مریم ( دوستم که جشن کارناه دخترش یکشنبه بود و دخترش یکسال از شادان بزرگتره ) براش 2 دستش رو گرفت. ( آخه یه دست بیشتر نمیدادند و میگفتند دست بعدی رو یکماه دیگه میدیم ممکنه کم بیاد ) بعد از جشن طبق هماهنگی با رئیس و دفتر شادان خانوم رو بردم اداره. با هم دوتایی رفتیم ناهارخوری و قورمه سبزی خورد و ماست و روغ و ژله هم گرفت بعدش برگشتیم تو اتاق من و نشست پشت میز من و عینک من رو زد و یه کم با سیستم من کار کرد و عصر هم وقتی داشتیم بر میگشتیم خونه توی محوطه چند تا ژست گرفت و من ازش عکس گرفتم.

خیلی خیلی بهش خوش گذشت. 

 

روز جمعه بالاخره ما با هلیا اینا قرار گذاشتیم و شادان و هلیا با هم دوچرخه بازی کردند. شادان با یک رکاب و هلیا بدون رکاب و این انگیزه ای شد که شادان خانوم دیروز کامل بدون رکاب دوچرخه سواری کرد . وقتی زنجیر دوچرخه اش در رفت هلیا بهش گفت بیا با دوچرخه من نوبتی بازی کنیم و تو اون هوای بارونی و پر از رعد و برق زیر بلوکها دوچرخه سواری کرد . خیلی خیلی خوشحال شده بود خودش انقدر ذوق زده شده بود که از فرط خوشحالی پرید بغل من و تا شب به عالم و آدم خبر داد. 

 

 

/ 1 نظر / 26 بازدید
مامان نازدونه ها

تعطيلاتش خوش بگذره[قلب] اي جان چه ذوقي كرده از بي ركاب دوچرخه سواريش ميبوسمش[ماچ]