یسنا

 

توی استخر " فرا " جون به بچه ها گفت که استخر هیچگونه مسئولیتی بابت گم شدن طلاهای شما از جمله : گوشواره ، دستبند ، النگو و ... نداره . پس مواظب وسایلتون باشید و با خودتون نیارید.

 

شادان و یسنا توی ردیف اول ایستاده بودن و هیجان زده که هرچه زودتر بهشون بگن بفرمایید تو استخر. تا یسنا این مطلب رو شنید یهو نگران شد و گفت : خاله ، من گوشواره دارم. حالا گوشواره هامو چیکار کنم؟

 

گفتم : خاله اشکالی نداره ، امروز برو استخر از شنبه دیگه گوشت نکن. به مامانت بگو امروز از گوشات دربیاره.

 

شادان رو بردم دوش بگیره تا برگشتم دیدم یسنا پشت سرم ایستاده و دستش رو به سمت من دراز کرده و گوشواره هاش دستشه. گذاشتشون کف دست من و گفت : خاله میشه اینو شما برام نگه دارید و بدید به مامانم نمی خوام گم بشن ، فقط خیلی خوب ازش مواظبت کنید ها خیلی ارزش داره ها.

 

یه جورایی تو کار انجام شده قرار گرفته بودم ، آخه من همراهم کیف یا وسیله ای نبرده بودم که گوشواره ها رو بزارم توش و با دلهره گذاشتمشون گوشه جیب مانتوم.

 

اومدم به مامانش زنگ زدم و قرار گذاشتم عصر ببینمش و امانتی رو بهش بدم.

 

عصر هم تا منو دید گفت : خاله گوشواره هامو میدید؟

 

خیلی ازش خوشم اومد حواسش جمع بود و قدر اموالش رومیدونست. جالبیش این جمله اش بودکه با حالت تضرع و نگرانی بهم گفت : خاله اینها خیلی باارزشن ، ازشون خیلی خوب مواظبت کنید.

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
خاطرات دلنشین ما

[خنده]عزززززیزم.چه جالب.برعکس ستاره که اصلا دلواپسی ای در مورد طلاهاش نداره.منم فک کنم نیمه دومیها بهتر و راحت تر یاد میگیرند.[گل]