هدیه تولد

انتخاب محل مسافرت کمی سخت بود ولی شادان خانوم 3 ماه پیش که اومدیم کیش کلی گریه کرد و گفت که داریم زود برمیگردیم تهران بهش قول دادیم در اولین فرصت بیاریمش کیش تا دل سیر دریا بره و از اونجاییکه مشکل جای اقامت و هزینه بلیط هم نداریم تصمیم بر این شد بیاییم کیش.دلقک

این سری خیلی کیش شلوغه نگران. جشنواره تابستانیه و ما هر وقت کیش اومده بودیم مواقعی بود که خبری نبود و آرامش بیشتری داشت هرچنذ که الان هم نسبت به دیوانه خانه ای به نام تهران ( با عرض پوزش از همشهریهای عزیز ) آرامش محضه. فرشته

چهارشنبه که رسیدیم شادان گفت: امشب کنسرت محسن یگانه است و فردا گروه سون که ما هیچ کدوم رو نرفتیم آخه از ساعت 1:30 صبح تا 3 صبح بود و برای ما امکانپذیر نبود.ابله

روز 15 شهریور جمعه رفتیم پردیس 2 یه چرخی زدیم و بعد ناهار خوردیم و  با شادان خانوم رفتیم لب ساحل . جالب اینجا بود که وقتی رفتیم یک آْلاچیق بیشتر خالی نبود و پشت سر ما هم یک خانواده دیگه داشتن میومدن ، شادان یکهو شروع به دویدن کرد مثل گوله تو گرمای 36-37 درجه و دختر اون خانواده که از شادان 2 سالی بزرگتر بود هم دوید ولی تو دوی سرعت شادان خانوم برنده شد و رسید به آلاچیق.  به مادر اون خانومده گفتم بیان و تو آلاچیق بشینن ولی نیومدن و گفتن میخوان فیلم و عکس بگیرن.

شادان خانوم رو کلی کرم مالی کردیم نسوزه و رفت تودریا و لب ساحل شن بازی کرد. دوساعتی اونجا بودیم و چایی خوردیم از سمت دریا توی آلاچیق باد خنکی میومد و خیلی مزه میداد. برگشتیم و استراحت کردیم و برای شب بابا آرش مارو بردن  " رستوران پوریا " هتل پارمیس که از قبل رزرو کرده بودند . اونجا موسیقی زنده داشت چند تا خواننده جوون اومدن و آخر سر " امیرعبدا.." برنامه داشت و تا نزدیک 2 بامداد طول کشید و فوق العاده بود. هم شامش خوب بود و هم برنامه شبانه اش ، کلی کیف کردیم .

شنبه صبح  دومرتبه برنامه روز قبل تکرار شد با این تفاوت که گفتیم چون شب آخره بریم ببینیم این برنامه شبانه ای که قرعه کشی میکنن و یک پراید جایزه میدن چجوریه. پرسیدیم گفتن از 10 روز قبل دیگه لازم نیست که حتما از جای خاصی خرید کرده باشن همین که از ساعت 6 تا 9:30 با بلیط رفت و برگشت و یک کارت شناسایی برن و فرم پر کنند تو قرعه کشی شرکت داده میشن. از اونجاییکه بابا آرش به آقای ساعی سفارش کشیدن کاریکاتور شادان خانوم روداده بودند تا ساعت 10 مجبوری پردیس 2 موندیم و شام هم ایرانویچ خوردیم و ساعت 10:30 قدم زنان رفتیم سمت تالار شهر.

برنامه ساعت 11 شروع میشد و با لطف آقای مامور دم در بدون خریدن بلیط رفتیم تو. اول قرار نبود بریم تو بمونیم و فقط شادان خانوم میخواست سن رو ببینه و  اول شادان رفت تو بعد آقای انتظامات گفتشما هم برو پیشش باییست و ببین و 2 دقیقه بعد بابا آرش اومد و گفت گفتن برید بشینید نگاه کنید نمیخواد بلیط بخرید ( هزینه بلیط 2000 تومن بود ) .

آقای طباطبایی مجری برنامه خیلی عالی بود بعد هم آقای " کریم اکبری مبارکه " رو که ظهر تو پردیس 1 دیده بودیم دعوت کردند ( آقا نصرت خروس یا همون ابن ماجم سریال امام علی ) و بعدش نوبت قرعه کشی شد و 4 تا شماره خوندن و 2 تا آقای جوان و یک دختر 4 ساله و یه خانم جوان رفتن بالا.  وقتی داشتن شماره ها رو میخوندن شادان اومد در گوشم گفت : مامان پشت سرتو نگاه کن خانومه چشاشو بسته داره میلرزه. برگشتم دیدم یک زوج جوون پشت ما نشستن و برگه شماره ها دست آقا ست و خانومه از فرط استرس چشمهاشو بسته و دستهاشو گره کرده داره میلرزه. از ته قلب آرزو کردم ای کاش شماره اونها رو بخونن ولی وقتی اسمشون در نیومد فکر کردم شاید شخص دیگه ای به اون جایزه بیشتر نیاز داشته و فکر کنم اینطوری هم شد. آقایی که نفر دوم بود ( فکر کنم از بندر جاسک بود ) و برنده شد بهش گفتن ازدواج کردی گفت نه. گفت ماشین داری گفت نه پول ندارم. آقای مجری گفتن ما نصف هزینه ازدواجت رو تقبل میکنیم اگه ماشین بردی ازدواج میکنی؟ جواب داد : ان شاا.. . حاضر شدن شماره اش رو 10 میلیون بخرن گفت نه هرچی قسمت باشه و قسمتش هم بودو حواله پراید رو برد. شادان انقدر ذوق زده شد وقتی اعلام کردن جایزه ،خودرو ه بیا و ببین انقدر دست زد و جیغ و هورا کشید که هرکی نمیدونست فکر میکرد از فامیلهای اون آقاست.

از دختر کوچولو که تازه از خواب بیدار شده بود و اهل اصفهان بود پرسیدن نیلوفر، با این 1 میلیون تومنی که بردی میخوای چه کار کنی؟ بلافاصله با اون لهجه شیرین اصفهانیش گفت : میدمش بابام تا برام النگو بستونه. به جان خودم اگه بچه های ما انقدر حضور ذهن داشته باشن.

شب به شادان خانوم گفتم : شادان خانوم شما خیلی خوبی. از خوشحالی دیگران خیلی خوشحال میشی و لذت میبری. این خیلی خوبه و  سعی کن از شادی دیگران شاد بشی و دیگران رو هم در شادی خودت شریک کنی همونطور که الان اینجوری هستی این بزرگترین موهبت و. لطف خداوند به شماست

یکشنبه خیلی گرم بود و یه سر به مرکز تجاری زدیم و بعد رفتیم پردیس2 و هدیه تولد نیکان رو خریدیم ( قطار توماس ) و کافی شاپ یه چیزی خوردیم و برگشتیم تا وسایل رو جمع کنیم و تمیزکاری کنیم و بریم فرودگاه. ناهار رو پختم خوردیم و یه کم استراحت کردیم و ساعت 5 دوست بابا حسین اومدن دنبالمون و  رفتیم فرودگاه. از اونجاییکه پدر دوست هم مهدکودکی شادان خانوم " علی بهاری نیا " رییس شعبه کیش شدند و قرار بود تازه برن کیش ، تمام مدت شادان میگفت زنگ بزن ببین علی لینها هستن ببینیمشون که میسرنشد. رفتیم سمت دفتر ایران ایر سلامی عرض کنیم  شادان گفت : مامان ، علی. گفتم : مامان علی کجاست. بابای علی باید باشه ، اگه علی باشه خونه پیش مامانشه. رسیدیم نزدیک و دیدیم بله علی آقا با پدرشون اومدن سر کار و لباس فرم هم پوشیدن، شلوار مردونه سرمه ای و بلوز آستین بلند سفید و بغل دست باباشون نشستن. بعد احوالپرسی و  ذوق شادان و علی از دیدن همدیگه و بازی ، تو سالن ترانزیت با بغض علی آقا ازمون دعوت کرد زود بریم کیش پیششون و با شادان بازی کنن و برن پارک دلفینها.

جاتون سبز، سفر 4 روزه ی خوبی بود و  قبل از شروع مدارس برای همه مون لازم بود حالا میریم با تمام قوا مقدمات سال تحصیلی جدید رو مهیا کنیم .

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
سپیده عمه آریانا

همیشه به سفر و شادی . به به واقعا هدیه تولد دلچسبی بوده . فدای شادان مهربونم بشم من . الهی همیشه شاد و سلامت و خوشبخت باشه . [ماچ][بغل][قلب][گل]