پارک ارم و ...

سلام عیدتون مبارک. خدا زیاد کنه از این تعطیلات خوب ولادت وسط هفته. خداییش روز دوشنبه برای تعطیلی خیلی خوبه کمر هفته می شکنه و خستگی آدم در میره.

دیروز شیفت بابا آرش شیفتش نبود و  طبق قولی که از قبل به شادان داده بود با هم برنامه پارک ارم چیدیم.

شادان به خاله پانی هم زنگ زد و ازش پرسید که اونها هم میان یا نه که پانی گفت عمو علی میگه امرئز تعطیلیه و شلوغه و میگه نه.  شادان هر چی به من گفت که زنگ بزنم به خاله پانی شاید راضی بشن اجازه ندادم و گفتم : نه اگه خودشون بخوان بیان میان.

حدودای ساعت 6:30 پانی زنگ زد و گفت که میان. شادان از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجید و بالا و پایین می پرید.

قرارمون برای ساعت 8  بود و بچه ها کلی بازی کردن و  خیلی بهشون خوش گذشت و ساعت 11 برگشتیم خونه.

دیشب " شاهین " برادر بزرگ من و دایی شادان خانوم بعد از یکسال و نیم اومد ایران. خیلی دلم می خواست برم فرودگاه به مامانم هم زنگ زدم و گفتم باهاتون میام  ولی وقتی پانی زنگ زد و گفت که می آییم دیدم نمیشه برم. امیرحسین زنگ زد و پرسید کی بیام دنبالت بهش گفتم  که قرار پارک داریم  و نمیدونم کی برمی گردیم اون هم گفت که نمی خواد بیااید بزار به بچه ها خوش بگذره ، فردا می آیید و می بینیدش.  ساعت 11:30 زنگ زدم به موبایل مامان و باهاش صحبت کردم و قرار شد امروز زودتر از اداره برم خونه مامان و ببینمش. خیلی خیلی دلم براش تنگ شده  و لحظه شماری می کنم که زودتر ببینمش.

مامانم از دستم خیلی ناراحت شد که فرودگاه نمی رم و امروز رو هم مرخصی نگرفتم. علنا بهم گفت که انتظار داشتم بعد از این مدت که برادرت میاد یک روز رو مرخصی میگرفتی و میومدی پیش برادرت.

با شاهین که صحبت کردم گفت : برو اداره فردا عصر همدیگرو می بینیم. از نظر منطقی هم بخواهیم فکر کنیم اونها ( شاهین و مامان ، بابا ) تا 3 و 4 صبح بیدار میشینن و با هم حرف میزنن و منطقا تا نزدیک ظهر خوابند و مرخصی گرفتن فایده ای نداره و همون عصر بریم بهتره.

شادان خانوم دلش خیلی برای شاهین تنگ شده و لحظه شماری می کنه که بره و ببینتش.

شادان خانوم امروز مسابقه ژیمناستیک داره و دیروز و پریروز تو خونه کلی تمرین کرد . امیدوارم که موفق باشه چون ژیمناستیک رو خیلی دوست داره و واقعا تمرین کرد. شناسنامه و کپی شناسنامه اش رو هم امروز برد برای مسابقه تا نشون بده. حالا منتظرم که ساعت 2 زنگ بزنه و بهم گزارش بده و بگه چه خبر شده.

فردا بایدبرم مدرسه جدید برای ثبت نام قطعی و شادان خانوم هم قراره با بچه های اداره بره پارک ارم  اردو بهمین علت نمی تونم ببرمش برای گرفتن مانتوی جدیدش . صحبت کردم با مدرسه و گفتن اشکالی نداره هفته دیگه بیاریدش مانتوش رو بگیره. دیروز تو پارک به شروین پز می داد که ما رو چهارشنبه از صبح میخوان بیارن باغ وحش و پارک ارم ، خیلی بهشون خوش می گذره.

 

/ 1 نظر / 6 بازدید