درهم نوشت مهر ماه 92

پنج شنبه پیش من به خاله پانی اینا گفتم بیاین خونه ما که اونا نیومدن و گفتن این بار شما بیایید دفعه بعد ما میاییم. این شد که ما رفتیم خونه خاله پانی. پارسا وقتی شنید ما در زدیم از ذوقش " داندی داندی " کنون اومد در رو باز کرد و دست شادان رو گرفت برد تو خونه و از ذقش مثل مسابقه های پرتاب آزاد خودش رو پرت میکرد رو فرش. تا یکربع که اصلا سمت ما نیومد آخرش رفتم سمتش و من بوسیدمش.

آقا پارسا دیگه داره جملات رو کامل میگه. شادان یه کتاب برای پارسا خریده بود و بهش داد و شروین خوندش. خاله منیژه از شادان پرسید : شادان به خاطر کی اومدی اینجا؟ شادان در حالیکه داشت با پارسا بازی میکرد و شروین پشت سرش نشسته بود بلافاصله جواب داد: برای شروین و سرش رو به سمت شروین میچرخوند در حالیکه با چشمهاش به پارسا اشاره میکرد.

 =========================================

  دیروز صبح رفتم شادان رو از خواب بیدار کردم و اومدم سر میز صبحانه . از موقعی که کانال 1 صبحها ساعت 6:10 دقیقه کارتون شکرستان   نشون میده ، بعدش هم امیرحسین بابازاده میاد خبرهای جامعه ورزش رو میگه من ترجیح میدم  کانال یک رو نگاه کنم .

هفته ای یکبار هم آقای بابازاده یه خانواده ورزشی رو معرفی میکنه و دیروز هم گفت امروز تا چند لحظه دیگه میخواهیم با خانواده آقای "علیرضا استکی" آشنا شیم. تا اینو شنیدیم شادان مثل موشک دوید اومد تو هال. بعد رو به من کرد و گفت : مامان یعنی میشه سام رو هم آورده باشن؟ خدا کنه آورده باشنش؟، دلم خیلی براش تنگ شده.

  این شد که شادان خانوم چشمانش به جمال دوست سابقش روشن شد ماشاا.. سام آقا شده بود و بزرگ شده بودو با اون چشمهای گرد خوشگلش بین مامان و باباش نشسته بود. نمیدونید چقدر از دیدنشون خوشحال شد و یاد خاطره های کودکیشون کرد. جالب تر این بود که مامانش ، خانم " پریسا بهزادی " یه پست خوب توی فدراسیون دو و میدانی بانوان گرفته ( البته ناگفته نماند که خودش قهرمان پرتاب وزنه بانوان بوده همچنین مربی یه خانم نابینا تو مسابقات پاراالمپیک 2010 لندن بوده که مدال هم گرفته و خودش تو این زمینه فعالیت میکرده و میکنه ) تو این اثنا بابا آرش از تو اتاق رو به شادان خانوم کرد و گفت : شادان خانوم شما سرعتت خیلی خوبه و فرمت بدنت به دو و میدانی میخوره. شما باید بری دو و میدانی. به بابا آرش گفتم چی شد شما به این نتیجه رسیدی؟ گفتن که شادان تو این زمینه استعداد داره.

ناگفته نماند که خود بابا آرش هم دو سرعت تا سطح استانی کارکرده و میگن استایل شادان برای دو هم خوبه از طرفی ، شاخه های مختلف برای فعالیت داره.

اومدم اداره به مامان سام اس ام اس دادم و گفتم شادان از دیدنشون چقدر خوشحال شده ایشون هم گفتن که با سام مطلب مربوط به مکه رفتن بابا آرش رو خوندن و سام خیلی خوشحال شده دیده شما اسمش رو تو مطلبتون آوردید.

 ======================================

پریشب مامان و امیرحسین از سوئد برگشتن و شادان خانوم دیروز عصر از مدرسه با ذوق و شوق فراوون به دیدنشون رفت. ناگفته نماند که امیرحسین هم از صبح کچلم کرد که شما کی میایید و معلوم و دلش خیلی تنگ شده. وقتی رفتم از مدرسه بیارمش دیدم که شادان نشسته با سلیقه و ذوق و شوق داره نقاشی میکشه و تا منو دید دوید و نقاشیش رو نشونم داد و گفت اینو برای مامان شلان کشیدم ، قشنگه؟ کلی ذوق کردم و تشویقش کردم . رسیدیم خونه مامان اینا ، با کلی اشتیاق رفت بالا و احساسات نشون داد. امیرحسین ساکهای سوغاتی رو آورد و به شادان داد وقتی تموم شد ، شادان برگشت سمت مامان و گفت: حالا شما چی برام آوردید؟ مامان گفت  همینا رو دیگه. شادان خیلی جدی گفت: نه اینا رو شما نیاوردید که، اینا رو امیرحسین آورده حالا برید تو چمدونهاتونو بگردید ببینید چیزی جا نمونده؟

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
مامان نازدونه ها

[خنده] امان از شادان جان اون از با چشم اشاره کردنش اینم از شیرین زبونی که برا مادرجونش میکنه [قلب]

سپیده عمه آریانا

فدای شادان شیرین زبونم بشم . چشمتون روشن که مامان شلان عزیز از سفر برگشتند . سوغاتیها هم مبارک . بووووووووووووووووووووووووس به روی ماه شادان گلی[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]