شادان خانوم

چند روزی بود که بعلت آلودگی هوا بابا آرش احساس میکرد سرما خورده. از اونجاییکه از سه شنبه هفته قبل طرح زوج و فرد از در منازل اجرا میشد ما شب یکشنبه رفتیم خونه مامانازی .
صبح یکشنبه که بابا آرش از خواب بیدار شد بینی اش کیپ شده بود و از من قطره خواست و من هم پیدا نکردم. شادان خانوم در حالیکه همچنان توی جاش اینور و اونور میشد گفت: مامان بالای یخچال مامانازی " کلرور استودیوم " هست بده به بابا.


 =============================================


به مناسبت بدنیا اومدن آقا نیکان عمه پروانه یه مهمونی شام گرفت و فامیلهای نزدیک رو دعوت کرد. بابا آرش تقسیم کار کرد و قرار شد سوپ جو رو من درست کنم و بابا آرش دسر رو. آخر سر تصمصم بر ان شد که ژله درست کنیم. پنجشنبه شب بابا آرش ژله ها رو درست کرد و صبح که از خواب بیدار شد به من گفت: به نظرت برای 20 تا مهمون کم نیست؟ شادان و من گفتیم که چون دو تا ظرفشش کردی کم شده وگرنه اگه همش رو توی یه ظرف درست میکردی خوب میشد.
دودو دل بودیم که باز ژله درست کنیم یا نه که شادان خانوم گفت : بابایی ژله دو رنگ درست کن که هم به چشم بیاد و هم هر کی هر چقدر دلش خواست بخوره.
و این شد که ژله دو رنگ درست شد.
 
========================================================================
 
  
شادان و بابا آرش داشتن صبحانه میخوردن و من هم مشغول پوشیدن مانتوی اداره ام بودم . برنامه صبح بخیر ایران برنامه آشپزی داشت و آقای شف داشتن نون تست دارچینی رو آموزش میداد و یه دستیاری داشت که معلومه تا حالا آشپزی نکرده. بعد از اینکه توی سینی فر تستها رو چیدن دستیاره دستکش فر دستش کرد که سینی رو بزاره تو فر. بابا آرش که از کارای ناشیانه دستیاره داغ کرده بود گفت: معلومه تا حالا آشپزی نکرده ها آخه برای توی فر گذاشتن دستکش دستشون میکنن؟ شادان گفت: خوب میخواد سینی رو تو فر بزاره.
آرش گفت برای اولش که سینی داغ نیست که دستکش دست نمیکنن.
شادان هم با خونسردی گفت: تو اگه خواستی سینی رو بزاری دستکش دستت نکن.متفکر

================================================


اردو
هفته پیش شادان زنگ زد بهم و با خوشحالی گفت که سه شنبه ببرنشون اردو سینما فیلم اخراپوس. گفتم مامان جان این فیلم فکر نمیکنم مناسب شما باشه ممکنه بترسی و بابا هم گفته که هر اردویی رو اجازه نمیده بری اوندفعه هم چون برای درستون بود اجازه داد .شادان هم بلافاصله گفت : نه خانوممون گفته: باید بیاین اجباریه . اگه نیاین دیگه تا آخر کلاس پنجم هیچ اردویی نمیبرنتون.عینک

/ 1 نظر / 5 بازدید