زبون دراز

معمولا دیکته ها رو مشکل می نویسم تا کلمات ملکه ذهنش بشه.

جمعه داشتم یادداشت بر می داشتم شادان اومده به باباش میگه: بابا نگاه کن ببین مامان چرت و پرت ننویسه.

==============================================

دیروز صبح که شادان خانوم بیدارشد سر میز صبحانه گفت مه سرش درد میکنه و پیشونی اش رو نشون داد.

وقتی مدرسه رسیدین سر یه مسئله کوچیک ( اینکه  توی نیمکت من باید سمت داست بشینم ازکوره در رفت و زد زیر  گریه.

ساعت 10  مامان هلیا دوست شادان جون تماس گرفتن و گفتن که شادان جون حالش خوب نیست اگه میتونید بیایید دنبالش.  مامانازی رفتن دنبالش و شادان تب داشت و 2 ساعتی خوابیده بود. وقتی بیدار شد زنگ زد و گفت که سرم خیلی درد میکنه و من هم گفتم از اون شربتی که بابا از مکه برات آورده یه قاشق بخوره. عصر بردیمش دکتر و ایشون گفتن که چرا تب بر دادید؟ من الان چیزی متوجه نمی شم ولی همون ویروسه است و ممکنه تا 6 روز تب بیاد و بره.

شب گفتم شادان شما حالت خوبه فردا برو مدرسه. گفت : سرم درد میکنه.

گفتم آقای دکتر گفت که مشکل خاصی نداری.

با عصبانیت جواب داد: مگه آقای دکتر تو بدن منه؟

و حرف شادان جون درست دراومد و  2 ساعت با  تب شدید منو از خواب پروند و صبح ساعت 6 هم دوباره تب کرد.نگران

/ 1 نظر / 4 بازدید