دستپخت

چند روز قبل تو صفحه اینستاگرام دستپخت یه شماره داده بود و مجددا فراخوان داده بود هر کسی که دوست داره بره مسابقه دستپخت رو از نزدیک ببینه ، میتونه پیامک بده و نام نویسی کنه.

برنامه دستپخت یک برنامه کاملا حرفه ای آشپزی همراه با فان و لذت بخشه که از شبکه یک بعد از خبر ساعت 19 پخش میشه.

توی اوایل بهمن هم برای برنامه نوروزیشون همین شماره رو داده بود اون موقع هم قلقلکم شده بود ولی فکر کردم فصل مدرسه ها و شلوغی اداره س چجوری برم و بیخیال شدم.

 این دفعه دیدم تابستونه و مدارس تعطیلن از طرفی روزها هم بلندن و میشه از زمانش استفاده بهینه کرد گفتم علی ا.. پیامک میدم فوقش زمانش بهم نخورد میگم نمیتونم بیام.

پیامک دادم 24 ساعت بعدش دعوتمون کردن و آدرس رو هم برام فرستادن.

یک روز قبل از ضبط یه خانم خوش صحبت و مودبی به نام خانم موسوی تماس گرفتند و  برای لباس و قوانین مربوط به کارشون برام توضیح دادند. منهم بهشون گفتم که من قبلا برای ضبط تلویزیون رفتم و میدونم که آرایش نباید بکنم ، مانتوی بلند و جوراب ضخیم و ... در آخر من با فرم اداره م میام. که گفتن بله خیلی هم خوب شما چند نفرید و من هم اسم خودم و شادان رو دادم. گفتند قانون اینه که بچه های زیر 15 سال نیان و منهم در جواب گفتم دلیل اومدن من دخترمه . ایشون هم گفتند از اونجاییکه شما کسی رو ندارید که دخترتون رو نگه داره با ایشون تشریف بیارید فقط اگه دنبال جای پارک هستید 8:30 اونجا باشید بعد هم خاطر نشان کردند که خونه شما به محل ضبط ما خیلی نزدیکه  10 دقیقه ای می رسید.

از اونجاییکه بابا آرش ماموریت بود و رفته بود ارومیه و پنجشنبه عصر میومد پس از هماهنگی با ایشون با خیال راحت ساعت 6:30 بیدار شدم صبحانه رو آماده کردم و شال های شادان خانم رو اتو کردم و ساعت 8:10 از خونه زدیم بیرون.

من تا به حال سمت تهرانسر و شهرکهای اطرافش نرفته بودم آدرس رو به  گوگل مپ دادم و الهی به امید تو گویان راه افتادیم.

تا پیدا کردن کوچه اصلی خیلی خوب رفتیم ولی برای پیدا کردن کوچه اصلی دو بار بلوار عبیدی رو بالا و پایین رفتیم تا بعد از پرسیدن از 3 نفر آخر سر یه کارگر کترینگ گفت این خیابون روبروی ما رو برید داخل و اولین کوچه دست راست میشه اون کوچهه که شما دنبالشید. دستش درد نکنه با همین راهنمای کوچولو ما ساختمون رایتل و کنار دستش محل ضبط رو ساعت 8:35 پیدا کردیم. اون خیابون که اسمش هم رایتل بود تا وسطاش پر بود و جای پارک نداشت و ما مجبور شدیم برگردیم و اولین جای پارکی که دیدم پارک کردم.

وقتی رسیدیم با راهنمایی یه آقای نگهبانی رفتیم سمت چپ که دوتا خانم چادری نشسته بودند و بهم گفتند  که باید برید پیشبند بگیرید. یه خانمی اومد رد شد گفتند که به ایشون بگید بهتون میدن. ازشون پرسیدم گفتن باشه میدم و رفت داخل ساختمون. یه نیم ساعتی نشستیم و اومدن بیرون و راهنماییمون کردن به جایی که یه خانم زیبا و جوون اسمم رو پرسیدن وکیفها رو تحویل گرفتن و  بهم پیشبند دادند .تا اسمم رو شنیدن گفتند خوبید شما من موسوی هستم. واقعا خوش رو و مهربون بودند. گفتند برید سمت بوفه ( همون جاییکه قبلا نشسته بودیم) بنشینید تا بعدا صداتون کنیم.

دومرتبه یه نیم ساعتی نشستیم تا یه آقای باشخصیت از در اون ساختمونی که اشاره کردم بیرون اومدن به همراه دستمال مرطوب.

به همه خانمها دستمال مرطوب دادند و خواهش کردند رژ لب و خط چشم اگه دارند پاک کنند. بعد هدبند و آستین و دستکش آوردن برای خانمهایی که احیانا ناخنهاشون لاک داشت. هر سری هم بابت این سختگیریها با روی خوش عذرخواهی میکردند. این روی خوش و ادبشون به گونه ای بود که شما دوست داشتی هر خواهشی ازت میکنند جواب مثبت بدی.  ساعت حول و حوش 10 یه آقای جوونی به نام " رضا " اومدند و آموزشهای لازم رو برای حضور در استودیو بهمون دادند. سه جور دست زدن باهامون تمرین کردند اول دست زدن معمولی ، دوم دست زدن استادیومی که ما بهشون خاطر نشان کردیم کا بانوان رو استادیوم راه نمیدن و نمیدونیم چجور باید دست بزنیم که ایشون فرمودند اول دو تا پا بعد یه دست و در آخر دست زدن ایسلندی. بعد آموزش باهامون بیست دقیقه ای تمرین کردند و  گفتند بیایید داخل استودیو ( اونجا انبار یا بهتر بگم سوله یه شرکت دارویی بودکه برای ضبط این برنامه اجاره شده بود و تبدیل شده بود به استودیو). دکور بسیار زیبا و مرتب جوری که از دیدن اون فضا احساس آرامش میکردی و دوست داشتی آشپزی کنی. همه چیز مرتب مثل همون چیزی که واقعا توی تلویزیون میبینی. یه سری تغییرات دکور داشتند میزها از 9 میز به 6 میز تقلیل یافته بود و فر و یکسری وسایل آشپزخانه و بشقابها رو وسط  گذاشته بودند جوری که نفر 1 نمیتونست میزنفر 2 که سمت چپش میشد رو ببینه. ایندفعه اسپانسر برنامه به جای سامسونگ ، شرکت تکنوگاز ایتالیاست و زرساب و گلستان. غذاها هم تفکیک شدند به ملل و سنتی و....  و داوران از 4 نفرداور ثابت شدند 40 نفر .

 بهمون گفتند برید جاهایی رو که دوست دارید بنشینید رو مشخص کنید و بیایید . همه مون رو به صف کردند و عکس و توضیحات لازم رو بهمون دادند دومرتبه ظاهرمون چک شد و بعد از چک نهایی شادان خانم  رو بردند بهش پیشبند دادند و شالش رو درست کردند .

 آقای سید وحید حسینی تهیه کننده و کارگردان برنامه با روی بازو گشاده   اومدند و با همون سلاملکم معروفشون به ما خیرمقدم گفتند و بعد از چکهای نهایی نزدیکای 11:30 ضبط اول شروع شد.

از نکات قابل توجه و تامل اینکه آقاییکه با همسر و دختر 6 ماهشون به نام ارغوان اومده بودند کلی تحویل گرفته شدند و آقای حسینی میگفتن سرلوحه برنامه  و هدف ما سرمایه گذاری روی همین بچه هاست.

اینسری آشپزی ملل بود. 5 تا جوون پرشور و با انگیزه اومده بودند که دانسته های خودشون رو  به محک بزارن. سمتی که ما نشستیم بین میز 2 و 4 بود که دوتا شرکت کننده داشت چون روز قبل از ضبط یه آقایی ازشرکت در مسابقه انصراف داده بود 6 نفر نبودند . با تجربه ای که از اون روز کسب کردم به این نتیجه رسیدم که اون آقا اگه از ترس انصراف داده بود بسیار کار بچه گانه ای کرده بود چون انقدر محیط کار با کارگردان و مجری برنامه و سرآشپزها صمیمانه و دوستانه بود که ترس از باخت در درجه هیچم قرار می گرفت .

آقای حسینی تمام مدت میگفتند اگه سوالی ، انتقادی یا پیشنهادی دارید بفرمایید سراپا گوشم. این روحیه نقد پذیری و گوش شنوا ست که این برنامه عالی ماحصلشه. ایشون خودشون به تمام غذاها مسلط بودند و به ریز و به اسم مخلفات سالاد و پیش غذا و غذاها رو می شناختند و میدونستند هر کدوم چجوری آماده میشه.

 اینکه شما یه گروه کاری یکدست ،حرفه ای  آمیزه ای از افراد جوون و پرتجربه ، خوشرو و با اخلاق رو گرد هم بیاری نشان از خلوص دل و خوشرویی و نیت پاک شما داره و بس. بیش از 20 نفر اونجا در حال کار بودند تا کار درجه یک تحویل بیننده مشکل پسند ایرونی بدن. اینکه شما خودت رو متعهد به ساختن برنامه آشپزی در این حد و لول بدونی اول از همه به خودت احترام گذاشتی بعد به تماشاکننده اون برنامه به گونه ایکه جوری جذب برنامه ت بشه که هر شب حول و حوش 7:30 تا قبل از 8 شب لحظه شماری کنه که دستپخت کی شروع میشه.

موضوع مسابقه یه پیش غذا و سالاد فرانسوی بود . خانم منصوری و آقای بابک سمت ما بودند و یه خانومی به نام پریسا کردبچه و دوتا آقای دیگه سمت مقابل که ما به راحتی نمیتونستیم ببینیمشون. عملا من فقط میتونستم نفر 3 رو ببینم.

سرآشپزها آقای معین معینی و یه سرآشپز جوون و خوشتیپ به نام آقای نیما ... بودند که معلوم بود اینجا بزرگ نشده و دوره هاش رو اونور دیده چون با لهجه صحبت می کرد. هر دوشون بسیار صمیمی و متواضع بودند و به سوالات شرکت کننده ها پاسخ میدادند و کمکشون هم میکردند.

بین برنامه بعد از پخت یه break  بهمون دادن و با آب میوه و کیک ازمون پذیرایی کردند سپس دو نفر از شرکت کننده ها رو بعنوان اور انتخاب کردند تا به تزیین غذاها نمره بدن. یه آقای جوون که گفتند خودشون هم شف هستند ویه خانمی که از اصفهان اومده بودند.

بعد از نمره دادن به dressing  غذاها آقای حسینی عکس یادگاری با ما انداختند و به همه هدیه دادند یه تابه از طرف شرکت زرساب با سه تا زیرلیوانی و یه کفگیر. در آخر غذاها رو تقسیم کردند و بین تمام شرکت کننده ها تقسیم کردند.  و در آخرآقای حسینی، توی حیاط با روی خوش با همه یک به یک سلفی گرفتند.

ساعت 3:30 کار ما که تموم شد ایشون گفتند ما تا 9 شب اینجاییم و از ساعت 11 تا الان که گرفتیم ده دقیقه از برنامه مون بوده  و تقریبا نیم ساعت دیگه ش مونده.

از همین صفحه استفاده میکنم و به آقای حسینی و تمام گروهشون در برنامه دستپخت دستمریزاد و خدا قوت میگم و براشون بهترینها رو آرزو می کنم.

شرکت در این برنامه بعنوان بیننده تجربه شیرینی بود که ممکنه برای هر کسی پیش نیاد و از اینکه تقریبا 8 ساعت از یکروز تعطیلم رو به این برنامه تخصیص دادم حس خیلی خوبی دارم. امیدوارم شما هم تجربه ش کنید.

آقای حسینی از ما 30 نفر شرکت کننده تقاضا کردند که این برنامه رو به کسانی که هنوز ندیدند معرفی کنیم و تشویقشون کنیم برای یکبار هم که شده ببینندش.

 

/ 0 نظر / 22 بازدید